دریافت فصل اوّل تا سوّم دنی پرسیس و میراث نفرین شده

بحث درباره‌ی کتاب‌های ژانر

مديران انجمن: رن بلك, Dark Princess, !SiNa

دریافت فصل اوّل تا سوّم دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط pouriaparsa » يکشنبه تیر 1, 92 2:21 am

سلام

دریافت فصل های ابتدایی «میراث نفرین شده» از وبگاه پیش درآمد دنی پرسیس:

آدرس: http://aria-salahi.ir/persis/
آخرين ويرايش توسط pouriaparsa on پنج شنبه فروردین 14, 93 8:26 pm, ويرايش شده در 7.
نماد کاربر
تازه‌وارد pouriaparsa
تازه‌وارد
 
پست ها : 30
تاريخ عضويت: شنبه خرداد 31, 92 1:11 am
امتیاز: 133.90
 تشکر کرده: 33 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 68 دفعه
آنلاين: 14h 20m 22s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط blood-angel » يکشنبه تیر 2, 92 11:28 am

خب آقا ما فصل اول رو خوندیم.

اولین چیزی که به ذهنم رسید اینه که یه ویرایش درست و حسابی می خواد. اصولا تو فنزین من ندیدم کسی به نکات ویرایشی گیر بده منم معمولاً چنین کاری نمی‌کنم. ولی متنی که خوندم نیاز به یه سری هماهنگی‌های زمانی برای افعالش داره.
اولا مشخص هست که زمان داستان چه افعالیه؟ از کلیتش این‌جوری بر میاد که باید دانای کل زمان گذشته باشه. که همون مورد مشهورش به قول شما هری پاتر و دارن شان هستش. منتها یه جاهایی رعایت نشده. احتمالا از دستش در رفته.
ولی بعد یه جاهایی شما برای یه فعلی مثل خواب دیدن می بینی که از گذشته‌ی استمراری استفاده شده. گذشته‌ی استمراری برای چیزیه که به طور تکرار شونده مثلا هر شب در گذشته اتفاق بیفته. برای این تیکه‌ی خواب دیدن مثلا که صفحه‌ی یازدهم بود گذشته‌ی ساده باید به کار بره.(من الان دارم اینا رو می‌گم چون شما گفتی ایشون یه انقلابی ایجاد کرده در نوع روایت فارسی. ولی به نظرم رسید حتا یه حداقل اصول نگارشی-دستوری در متن رعایت نشده)

خب داستان این جوری بود در فصل اول که یه آقایی با دوست دخترش(احتمالا در آینده یا شاید می‌فهمیم که عاشق دنی بوده ولی دنی عاشق یکی دیگه می‌شه و بعد بین اینا مثلث عشقی و این حرفا...) می‌رن کتاب بخرن که می‌خورن به بستنی یکی. یارو شاکی می‌شه که بستنی منو می‌زنی! و این حرفا سوار قالیچه پرنده می‌شن میرن خونه و درگاهی خونشون شبش آتیش می‌گیره. این متن حوادث بود. بعد اون وسط یهو داستان کنده می‌شه یه سری توضیحات در مورد تاریخ داده می‌شه. یعنی می‌خوام بگم نخودو لوبیای داستان کاملاً از هم سواست. یه کاری نشده که این دو تا در هم ذوب بشن که خب این جوری اصولا جذابیتش بسیار بیشتر می‌شه. مثل حرکتایی که خانوم رولینگ می‌زنه و خب حرفی نداریم که رولینگ شاهکاریه برای خودش.

یه سری شخصیت هم داریم که متاسفانه خیلی کلیشه‌ای در اومدن در همون ابتدای امر. یه موضوعی که در نوشته های نویسنده های پسر توی فروم‌های هواداری خیلی هست اینه که شخصیت های زن داستان به شدت غر غرو هستن و به شدت منفعل. یعنی شاید بگم من بالغ بر ده تا داستان دارم می‌خونم توی فروم های مختلف چون علاقه‌ی منه اصلا. دکتر فارخ هم می‌خونه سعید سیریوس سم هم می‌خونه به گمانم. می تونن شهادت بدن حتا. به نظرم این مشکل به این بر می‌گرده که خب به هر حال ایمن جدا بودن اجباری پسر و دختر در ایران خیلی وقتا به عدم درک ما از جنس مخالف منجر می‌شه. یه سد احساسی-درکی ایجاد می‌شه که باعث می‌شه وقتی زن‌ها رو به تصویر می‌کشیم حتما غر غرو هستن. و متاسفانه چون از عملکرد ذهنیشون خبر نداریم خیلی وقتا به شدت منفعل هستن. این تو ساینا مشخصه. از الان حتا مشخصه که احتمالا ما با یه شخصیت کلیشه‌ای روبه‌رو هستیم که ادج خاصی قرار نیست داشته باشه. و در شخصیت مادر با یک خط دیالوگ حتا. که انگار نویسنده از روی اینا جامپ می‌زنه و نمی‌خواد خیلی بپردازه و ترجیح می‌ده زودتر بره سراغ یه چیزی که معلومه هیجانش برای خودش بیشتره.

خوب انتهای فصل یه هنگر داریم. منتها هنگر انتهای داستان راستش منو مشتاق نکرد به خوندن بقیه‌ی داستان. من متوجه شدم یه راسوم اینا رو دنبال کرده و احتمالا یه انسان خفن یه جادوگر یا یه اهریمنی بوده و الان در رو آتیش زده بیاد سراغ دنی. منتها این آتیش و سقوط و درگاهی سوخته اونقدر خامه و اونقدر همش به تخیل خواننده سپرده شده و نویسنده زحمت پرداخت روایت رو نکشیده که اصلا نویسنده به جای هنگ شدن بیشتر این جوریه که : meh خوب که چی.

نکته‌ی خوبش شاید مثلا این بود که روان بود خوندنش. منتها متنش به شدت سکته داشت. مثلا یه جایی هست که این دختر پسره از هم جدا می شن. یه لحظه هستن بعد نیستن دیگه... خب این تداوم متنه باید حفظ بشه تا خواننده گیج نشه.

کلیت: اوکی مشخصه که نویسنده برای منطقی کردن داستان خیلی تلاش کرده. منتها به پرداخت داستان اهمیتی نداده. به منطقی کردن شخصیت‌ها و وجوه انسانی بخشیدن و زاویه دار کردنشون هم اهمیتی نداده. خب چه چیزی این دنی پرسیس رو جدا می‌کنه از هر نوجوون دیگه‌ای؟ کتاب می‌خونه؟ ماجراجوئه؟ خب این کلیشه‌ی همه‌ی شخصیت‌های اصلی همه‌ی داستان‌های نوجوونیه تقریبا. برای دارن شان(مثال دارم میارم از همونایی که شما خودتون گفتید) عنکبوت‌ها بودن. برای هری پاتر هم زخمش و تعظیم کردن آدمای غریبه بهش توی خیابون. برای دنی پرسیس؟ (هیشی)

لازم به ذکره که الان ما فصل اول رو خوندیم. این یه مجموعه‌ی بلنده. الان ما داریم از نظر آغاز و گشایش با هم بحث می‌کنیم. مسلماً در ادامه‌ی داستان هر اتفاقی ممکنه بیفته. ولی گشایش! مهمه! خیلی!(ها یه چیزی. داستان پر از علامت ! در انتهای جملات خبری بود. آقا به خدا ! کاربرد خاص داره. فقط توی جملاتی که دیالوگ هستن اونم اگر یارو واقعاً داره با هیجان یه چیزی رو می‌گه یا عصبانیت. در جملات توصیفی حتا شما اگر نوشته باشی و غول آخر داستان قهرمان اصلی را با شمشیر آتشینش به هجده قسمت برابر تقسیم کرد! هم تهش نباید ! بذاری. تهش باید . بذاری.)

در نهیات این که به قول دکتر فارخ بنویس آقا ما منتظر بقیش هستیم.
I SHALL NOT FEAR FOR I AM FEAR INCARNATE
نماد کاربر
سردار لویاتان blood-angel
سردار لویاتان
 
پست ها : 1023
تاريخ عضويت: يکشنبه خرداد 8, 89 2:01 am
امتیاز: 32,284.85
بانک: 0.00
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 1528 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 2598 دفعه
آنلاين: 24d 10h 32m 3s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط Ashina » يکشنبه تیر 2, 92 12:50 pm

خبمن فصل یکه خوندم به نظرم پست بلاد اجل دوبل میشه. شما فرمودید که
pouriaparsa نوشته است:بیش از پنج سال مطالعه و تحقیق در تاریخ و اساطیر باستانی

کسی که پنج سل مطالعه داشته مطمئنا باید بتونه طوری از دانسته هاش استفاده کنه که خواننده رو به خودش جلب کنه. من نمیگم که ایشون بیان گشایش داستان رو عوض کنن اما پرداخت داستان به شدت ضعیفه


pouriaparsa نوشته است: امّا اصل حماسه یکسان استوار ماند. همین سختگیری و وسواس در نگارش داستان، حکایت از سرسری نبودن آن و بیانگر هدف مشخص نویسنده دارد.

به نظرم اصلا در نگار دقت نشده مثلا شما ی جملات رو ملاحظه بفرمایید:
کجا رفته بودید از صبح؟(صفحه9)
اینهمه مدت نذار بی خبر برو هر جای دلت خواست(صفحه9)
آنروز نقدر خسته شده بود که به فورا خوابش برد(صفحه 11)
خب این جملات از نظر دستوری کاملا غلط اند.


به نظرم نوشته اصلا گیرایی نداره یعنی داستان منو مشتاق نمیکنه که ببینم بعدش چی میشی. داستان باید طوری باشه که من نتونم حدس بزنم، نتونم بفهمم بعدش چی میشه. شاید این پسر نیرویی داره که کسی اومده دنبالش، یا حتی به خاطر داشتن کتابی که سالها پیش منسوخ شده اومدن ببرنش زندان. میبینید؟ نویسنده قبل از گفتن مشخص میکنه که چه چیزی در انتظاره. همه گزینه های موجود که ممکنه اتفاق بیفتن رو در داستان میگه.
جدا از همه حرف هایی که زده شد من نمیگم ایده داستان بده، میگم هنوز هم جاداره که این داستان دوباره و سه باره نوشته شه.



blood-angel نوشته است:یه سد احساسی-درکی ایجاد می‌شه که باعث می‌شه وقتی زن‌ها رو به تصویر می‌کشیم حتما غر غرو هستن. و متاسفانه چون از عملکرد ذهنیشون خبر نداریم خیلی وقتا به شدت منفعل هستن.

بلاد جان واقعا زن ها رو اینطوری تصور میکنی؟ {*sm_cry.*} {*sm_cry.*}
قـرار نـیـسـتــــــ مـن طـوری زنـدگی کـنـم کـه دنـیـا دوسـت داره ،
خـب طـبـعـا قـرارهـم نـیـست دنـیـا هـمـونطـوری بـچـرخـه کـه مـن دوسـتــــــ دارم.
"جـروم دیـویـد سـالـیـنجـر"...
نماد کاربر
وارلاک اعظم Ashina
وارلاک اعظم
 
پست ها : 153
عکس ها: 0
تاريخ عضويت: پنج شنبه اسفند 10, 91 4:58 pm
امتیاز: 6.50
بانک: 2,927.35
محل سکونت: خانه مشترک من و خدا
 تشکر کرده: 410 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 377 دفعه
آنلاين: 16d 9h 53m 58s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط blood-angel » يکشنبه تیر 2, 92 2:21 pm

Ashina نوشته است:بلاد جان واقعا زن ها رو اینطوری تصور میکنی؟ {*sm_cry.*} {*sm_cry.*}


:D نه اگر دقت کنید می‌گم بیشتر نویسنده‌های پسر فروم‌های هواداری. خیلی وقتا کارای اول و دومشون مخصوصا :D
I SHALL NOT FEAR FOR I AM FEAR INCARNATE
نماد کاربر
سردار لویاتان blood-angel
سردار لویاتان
 
پست ها : 1023
تاريخ عضويت: يکشنبه خرداد 8, 89 2:01 am
امتیاز: 32,284.85
بانک: 0.00
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 1528 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 2598 دفعه
آنلاين: 24d 10h 32m 3s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط pouriaparsa » يکشنبه تیر 2, 92 3:04 pm

سلام دوستان.
ممنون که داستان رو خوندین. و می بینم سوالات، نظرات، انتقادات و حتی سوء تفاهمات زیادی براتون پیش اومده که خیلی بهتر بود خود نویسنده جوابتونو بده!
اما خب حالا منم به عنوان کسی که داستان رو اینجا معرفی کرده و ازش تعریف کرده وظیفه دارم تا جایی که میتونم از ادعام دفاع هم بکنم!!:

اول جناب BLOOD-ANGEL عزیز؛
منظورتون از زمان داستان، با توجه به اینکه بعدش میگین دانای کل، احتمالا "زاویه ی دید" داستان باشه؟: بله خب. زاویه ی دید کاملا مشخصه که دانای کل و آبجکتیو (Objective) هستش.
و درمورد ناهماهنگی زمان ها، پیشنهاد میکنم یک بار دیگه داستان رو با دقت بیشتری بخونید. مثلا گفتید که در قسمت خواب از گذشته ی استمراری استفاده شده، که فکر میکنم منظورتون این قسمته: آن روز آنقدر خسته شده بود که به فوراً خوابش برد؛ او خوابهایی پریشان در مورد دنیای ششم، کلیدواژه ها، بستنی مذاب، قالیچه های پرنده، خانم میراندن و مرغ بریان می دید... .
تا اونجایی که من میدونم؛ استمراری، حالتی رو بیان میکنه که در طول یک دوره ی زمانی خاص استمرار داره یا داشته؛ و اینجا همونطور که میبینین، اول زمان به یه دوره ی کوتاه (آن روز) محدود شده و بعد از فعل می دید استفاده شده. خلاصه اش میکنم تا واضح تر باشه: آن روز او خوابهایی پریشان می دید. مشکلی داره آیا؟؟؟؟
و اینجا که با اطمینان کامل میگید:
خب داستان این جوری بود در فصل اول که یه آقایی با دوست دخترش(احتمالا در آینده یا شاید می‌فهمیم که عاشق دنی بوده ولی دنی عاشق یکی دیگه می‌شه و بعد بین اینا مثلث عشقی و این حرفا...)

چی باعث میشه فکر کنین اون عشقشه، عاشقشه یا عاشقش خواهد شد؟!!!!!!! فقط حدس و گمان شماست!! باز هم دارم قولم رو در مورد افشانکردن داستان زیر پا میگذارم، اما تا جایی که به دست من رسیده و خوندم، از این خبرا نیست!!

و اینجا: . بعد اون وسط یهو داستان کنده می‌شه یه سری توضیحات در مورد تاریخ داده می‌شه. یعنی می‌خوام بگم نخودو لوبیای داستان کاملاً از هم سواست!
داستان کنده نمیشه!! بلکه داره قسمتی از کتابی که شخصیت ادل داره میخونه رو برای ما هم روایت میکنه تا به این بهانه یک سری اطلاعات لازم برای درک کلیت داستان رو بطور غیر مستقیم به ما نشون بده. بجای این روش، نویسنده می تونست روایت داستان رو از همون 7000سال پیش شروع کنه و بیاد جلو!!!!!! اما به نظر شما عاقلانه میاد؟؟؟ یک راه دیگه اش هم این بود که اطلاعات رو در مقدمه یا پاورقی بیاره!! که باز هم... . و یا اینکه کلا الاعات رو نده! که در این صوزت همه چیز برای ما نامفهوم باقی میموند! کاملا طبیعیه! این جلد اول یک مجموعه اس که توی یک دنیای متفاوت با دنیای عادی ما روی میده. پس دادن اطلاعاتی از این قبیل در جلد اول، و اون هم در همون فصل های ابتدایی لازمه!

و این قسمت گفته های شما:
از الان حتا مشخصه که احتمالا ما با یه شخصیت کلیشه‌ای روبه‌رو هستیم که ادج خاصی قرار نیست داشته باشه.

*باز هم قضاوت زودتر از موعد و پیش داوری!!
و: و در شخصیت مادر با یک خط دیالوگ حتا. که انگار نویسنده از روی اینا جامپ می‌زنه و نمی‌خواد خیلی بپردازه و ترجیح می‌ده زودتر بره سراغ یه چیزی که معلومه هیجانش برای خودش بیشتره.
* کمتر پرداختن به جزئیاتی که در اصل داستان نقش چندانی ندارن از اصول داستان نویسیه! اگه قرار باشه هرشخصیت فرعی که در داستان میاد توصیف بشه که ما بجای رمان با مجموعه فرهنگ لغت دهخدا روبرو میشیم!! در ضمن؛ از اصول شخصیت پردازی خوب، شرح شخصیت ها در قالب کارهاشون در طول حوادث داستانه، نه اینکه تا اسمی از یک شخصیت برده میشه، پشتش یک بیوگرافی کامل از اون هم ردیف بشه و داستان رو تبدیل به مقاله کنه!!!
و البته من اینو از خودم نمیگم و با تکیه به رشته ام که زبان و ادبیات پارسیه دارم این حرفا رو میزنم.
و اینجا:
خوب انتهای فصل یه هنگر داریم. منتها هنگر انتهای داستان راستش منو مشتاق نکرد به خوندن بقیه‌ی داستان. من متوجه شدم یه راسوم اینا رو دنبال کرده و احتمالا یه انسان خفن یه جادوگر یا یه اهریمنی بوده و الان در رو آتیش زده بیاد سراغ دنی.


اصل suspence یا همون تعلیق (یا بقول شما هنگر)، غیر قابل پیش بینی بودن اونه! و همین که شما اینجا این حدث ها رو زدید، داره کیفیت خوب تعلیق رو به ما نشون میده!!! چون راستشو بخواین هیچ کدوم از حدث های شما درست نیستن! کسی که خونه رو اتیش زده که کاملا مشخصه، اما هدفش اصلا اومدن سراغ دنی نبوده. و البته اینم بگم که من خودم به شخصه این قسمت از داستان رو هنگر درنظر نگرفته بودم، چون همونطور که گفتم عامل آتش سوزی کاملا مشخصه!! فقط الان که دیدم شما اینطور گفتین و با توجه به حدس هاتون فهمیدم که این قسمت ظاهرا غیر قال پیش بینیه. بهرحال شاید نویسنده اینجا از تعلیق استفاده کرده، شاید هم نه! نمیدونم...

کاش برای این ادعاتون دلیل می آوردین:
اوکی مشخصه که نویسنده برای منطقی کردن داستان خیلی تلاش کرده. منتها به پرداخت داستان اهمیتی نداده. به منطقی کردن شخصیت‌ها و وجوه انسانی بخشیدن و زاویه دار کردنشون هم اهمیتی نداده.


و اینجا: خب چه چیزی این دنی پرسیس رو جدا می‌کنه از هر نوجوون دیگه‌ای؟ کتاب می‌خونه؟ ماجراجوئه؟ خب این کلیشه‌ی همه‌ی شخصیت‌های اصلی همه‌ی داستان‌های نوجوونیه تقریبا. برای دارن شان(مثال دارم میارم از همونایی که شما خودتون گفتید) عنکبوت‌ها بودن. برای هری پاتر هم زخمش و تعظیم کردن آدمای غریبه بهش توی خیابون. برای دنی پرسیس؟ (هیشی)

اتفاقا نکته ای که همون اول توجه من رو جلب کرد همین بود!!! دنی پرسیس هیچ ویژگی خاصی نداره!! هیچ چیزی که اون رو از بقیه ی نوجوون ها متمایز منه!! اون یه نوجوون کاملا معمولی، با همه ی خوبی ها، بدی ها و اشتباهاتشه! همینه که اون رو ملموس تر و طبیعی تر میکنه! فک نمیکنین دیگه دوری ابرقهرمانا گذشته باشه؟؟ همین که شخصیت اول داستان واسه کسی مهم نیست، همین که کسی بهش تعظیم نمیکنه، همین که فرد برگزده نیست یا مثلا اجدادش قهرمان نبودن یا اینکه خونش با بقیه فرق نداره و... همیناس که باعث شد من باهاش احساس غریبگی نکنم. میشه خودت رو جای اون گذاشت. چون اون مثل خود توئه!! اما مثلا نمیتونیم خودمونو هری پاتر فرض کنیم، چون ما خون جادوگری نداریم و طبق پیشگویی های داستان برگزیده نشدیم تا به جنگ تاریکی ها بریم!!

و در مورد علامات تعجب که فرمودید، که البته بیشتر یه نگاه گرامری به کاره تا نگاه مفهومی، فکر میکنم علامت (!) کاربرد های بیشتر از اینایی که شما ذکر کردین داره. حالا باز هم اگه خیلی مسئله ی جدیئیه، میتونین یه سری به کتابهای دستور نگارش بزنید.
و در آخر باز هم ممنون که اینقدر با دقت خوندین. بله، امشب هم فصل دومش رو میزارم و بعدش هم سومش رو. ولی کاش میشد بیشتر از اینا رو بزارم، چون این فصل ها فقط مقدمه و شروع داستانن و هنوز ما حتی وارد اصل حوادث نشدیم!
نماد کاربر
تازه‌وارد pouriaparsa
تازه‌وارد
 
پست ها : 30
تاريخ عضويت: شنبه خرداد 31, 92 1:11 am
امتیاز: 133.90
 تشکر کرده: 33 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 68 دفعه
آنلاين: 14h 20m 22s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط pouriaparsa » يکشنبه تیر 2, 92 3:22 pm

و اما ashinaی عزیز؛
خیلی ممنون از توجهتون.

پرداخت داستان به شدت ضعیفه
(کاش بیشتر راجع به این ادعاتون توضیح بدین)

به نظرم اصلا در نگار دقت نشده مثلا شما ی جملات رو ملاحظه بفرمایید:
کجا رفته بودید از صبح؟(صفحه9)
اینهمه مدت نذار بی خبر برو هر جای دلت خواست(صفحه9)
آنروز نقدر خسته شده بود که به فورا خوابش برد(صفحه 11)
خب این جملات از نظر دستوری کاملا غلط اند.


جمله ی اول و دوم که محاوره ان و از دیالوگ های شخصیت ها گرفته شدن و شکل دستوریش به نحوه ی محاوره گویی شخصیت ها مربوط میشه که هرطوری ممکنه باشه!
مثال؛ در دستور زبان انگلیسی: to go boldly تنها شکل صحیح عبارته، اما کاپتان کلرک در فیلمش میگه: to boldly go...!!!

جمله ی سوم هم که فقط یک "به" اضافه داره که اشتباه تایپیه نه اشتباه گرامری!!! و البته بابت اشتباه تایپی که همیشه ممکنه پیش بیاد، من در عوض نویسنده عذرمیخام!!

و اینجا:
به نظرم نوشته اصلا گیرایی نداره یعنی داستان منو مشتاق نمیکنه که ببینم بعدش چی میشی. داستان باید طوری باشه که من نتونم حدس بزنم، نتونم بفهمم بعدش چی میشه. شاید این پسر نیرویی داره که کسی اومده دنبالش، یا حتی به خاطر داشتن کتابی که سالها پیش منسوخ شده اومدن ببرنش زندان. میبینید؟ نویسنده قبل از گفتن مشخص میکنه که چه چیزی در انتظاره. همه گزینه های موجود که ممکنه اتفاق بیفتن رو در داستان میگه.

شما هم دقیقا مثل دوست عریزمون؛ blood-angel یک سری حدس در مورد ادامه ی داستان زدین و بعد با اطمینان کامل گفتین یکی از از این گزینه ها در انتظاره!!! در حال که من بهتون اطمینان میدم نه کسی بدنبال کتاب اومده و نه کسی اومده اون رو ببره زندان!! اصلا از کی تا حالا "پلیس" برای دستگیر کردن مجرم، خونشو به آتیش میکشه؟؟؟!!!
باز هم برام جال بود که ادامه ی داستان غیر قابل حدس بود، چون حدس های شما هم درست نیست! و درمورد ادامه ی این قضیه ی اتش سوزی هم که حتی عنوان فصل همه چیز رو لو داده: شعله های "انتقام!!!"

خیلی خیلی ممنون ازتون/ متن نظراتتون رو حتما برای نویسنده اش میل میکنم.
نماد کاربر
تازه‌وارد pouriaparsa
تازه‌وارد
 
پست ها : 30
تاريخ عضويت: شنبه خرداد 31, 92 1:11 am
امتیاز: 133.90
 تشکر کرده: 33 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 68 دفعه
آنلاين: 14h 20m 22s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط ramonaQuimby » يکشنبه تیر 2, 92 3:31 pm

راستش حرف داشتم برای گفتن و بالاجبار می خواستم بی منبع و ارجاع حرفم رو بگم و حالا، خوشحالم که اینکارو نکردم تا بتونم جوابی مثل «اول شما کتابو بخون بعد نظر بده» دریافت نکنم. قبل از خوندن فصل اول هم قصد نداشتم انتقادی به مجموعه وارد کنم که وقتی منتشر شد و فرصت خوندنشو پیدا کردم، از حرفم پشیمون بشم و مطمئن بودم و هستم که همه هم موافق باشن با این موضع گیری؛ بعد از این هم، تاکید می کنم که من علم غیب ندارم و اصلا هیچی در مورد اون اهدافی که ازش صحبت شده و آریا.ا. صلاحی دارن نمی دونم و قاعدتا هم نباید بدونم. اما خوب من از توضیحات و تعاریف و انطباقشون با قسمت اول دنی پرسیس برداشت خاص خودمو داشتم که اگه اشتباه هم باشه، برمی گرده به نوع تبلیغی که برای این مجموعه شده یا در حد انتظار نبودن داستان نسبت به جانبداری که ازش صورت گرفته.
اصولا، پیش آگاهی و بلوف(که می تونه بر مبنای منطق و ارزیابی درست هم باشه که در اونصورت نام بلوف براش کمرنگ تر میشه) یه خرده خواننده های احتمالی اثر رو ناامید می کنه (بر حسب شدت ناامیدی از خوندن/زندگی!). برای همین یه انتقادی که اینجا وارده اینه که اگه این مجموعه انقدر به خودش و نویسنده اش مطمئنه، پس باید اینو در عمل نشون بده، نه اینکه رجز خوانی کنه که بله ما اینطوریاییم و یکی از هوادارای این مجموعه که احتمالا خوب دوست نویسنده هست بیاد از اثر تعریف کنه، که اگه من در بین نقاط قوت مجموعه یک مورد نقطه ضعف مشاهده می کردم، نظرم مساعد تر بود نسبت به این قضیه.
خوشبختانه، می تونم دنباله حرفم رو از این جا بگیرم که من چپتر اول داستان رو خوندم و اتفاقا اوایل هم به نظرم جالب اومد. نمی گم صددرصد نظرم منفی بوده نسبت بهش، بلکه موقع خوندن احساس خوبی هم داشتم. فقط اینکه این تبلیغات و بوق و کرنا توقع خواننده رو می بره بالا و متاسفانه، خواننده ناشناس می تونه ده برابر سختگیر تر از یک حامی و در کنارش، خواننده باشه. کاری با موارد نگارشی ندارم؛ چون اگه توجهی در این زمینه می خواست از طرف فنزین صورت بگیره، پست بلاد آنجل در این مورد کامله، به علاوه که تا حدودی حرفشون دوبل (نقل قول) هم می شه.
قبل از این فقط می خواستم در مورد یک چیز بگم که واقعا برام مهم بود و به نظرم نگفتنش ناحق بود؛ اما به عنوان خواننده ای که اهمیت می ده به نگارش، فکر می کنم لازم باشه حرفم رو گسترش بدم.
حرفی که می خواستم و می خوام بزنم کاملا کلی ـه. خوب ببینید بحث سر اسطوره های ایران باستانه و چیزی نیست که بشه یه سری ارجاعاتی بهش داد و یا صرفا حرف های پیشین رو در موردش تکرار کرد. بالفرض که نویسنده، با احتساب سن کمش هم، تمام بحث های مربوط به اساطیر ایران رو از بر باشه؛ خوب این اطلاعات رو یک کتاب جامع هم می تونه دربر بگیره که نقل قولی از چندین کتاب مرتبط باشه. بحث اینه که باید این اسطوره ها براشون موقعیت مشخص تعیین بشه، بالفرض اگه ما با دنیایی مواجه هستیم، قوانینی برای این دنیا وضع بشه. با فرض اینکه چنین قوانینی در کتاب ها وجود نداشته باشه، این موضوعات نباید به امون خدا رها بشن. البته خوب من کتاب رو کامل رو نخوندم ولی فکر می کنم این نوع دخل و تصرف در اساطیر نیازمند تلاش چندین نفره که بعد بخواد بشه راهنمای عمل نویسنده های ژانری. اگه آریا.ا.صلاحی از اشارات به خوبی استفاده کرده باشه و به شیوایی اساطیر رو شکل داده باشه، کارش قابل تحسینه. ولی باز هم من بر این اعتقادم که این کار یک نفر نیست. حداقل برای اینکه اختلافی پیش نیاد و موضع های چندگانه از طرف افراد مختلف مطرح نشن. مثلا فرض کنید من پس فردا بخوام یه کتابی با همین فضا و موضوع متفاوت بنویسم؛ باید تمام رشته های آریا.ا.صلاحی رو پنبه کنم؟ بازم مثال می زنم: الآن من سری پرسی جکسونو قهرمانان المپو(تقریبا) خوندم. اگه یه مدت بعد یه نویسنده پیدا بشه که بخواد کارش رو توی یونان باستان و روم گسترش بده، اگه این نویسنده کار ریک ریوردنو و حتی از اون بالاتر کار هومر رو زیر سوال ببره، در بهترین حالت، من نسبت به اون نویسنده و اثرش، نظر مثبتی نخواهم داشت. برای همین، خوب می گیم این دوستمون اولین نفر تو این زمینه باشن؛ نباید فقط به خودشون نگاه کنن و اگه محوریت داستانشون اساطیر ایرانه(که تا اینجا، چیزی من احساس نکردم و بیشتر مخلوطی از افسانه ها و تقسیم بندی های سنتی بوده که تغییر شکل یافته و شده دنیای قصه آریا.ا.صلاحی) این اساطیر در مقابل هر خواننده احتمالی مسئول هستن. من فکر نمی کنم توضیحات خیلی مفصلی در موردشون وجود داشته باشه که کاملا شخصیت های باستانی رو موشکافی کرده باشه (مطمئن نیستم!) به هر حال، حتی اگه تمام ویژگی ها و عمل هرکدوم به کار داستان نیاد و ازش استفاده نشه هم، باید انسجام کافی رو برای حمل یک کاراکتر در بر داشته باشه. من الآن به عنوان خواننده در شکّم که اینکار درست انجام شده یا خیر. و اگه درست انجام نشده باشه و آسیبی به این اساطیر وارد ساخته باشه، من شخصا نویسنده رو مقصر می دونم. چون این کار، کار بزرگ و این ادعا، ادعای بزرگیه و کسی که به تنهایی پرداخت اساطیر رو بر عهده گرفته، باید ماهیت قابل قبولی از اونها رو ارائه بده. وگرنه، کوچکترین کاری که می کنه، بدبین کردن خواننده به آریا.ا.صلاحیه؛ بالفرض که چیزی از ساخته های پیشین رو خراب نکنه.
با این حال، همین که جرات چنین کاری رو پیدا کرده و دست به نوآوری زده، صرف شجاعت و عدم قناعتش قابل تحسینه. برای همین من منتظر خوندن بقیه داستان هستم و امیدوارم که ناامید نشم در این زمینه.
ایرادی که من توی خط داستان پیدا کردم اینه که نویسنده سعی داره توضیحاتشو بده و خودشو راحت کنه، که این برمی گرده به حریص بودن نویسنده نسبت به فضای داستان؛ یعنی به قدری فضا رو بزرگ در نظر گرفته که هرجایی بخواد بره و هر کاری رو بخواد توصیف کنه، باید توضیح بده که این چی بود؟اون یکی چه جوری کار می کرد؟ چرا اینجوری شد و ... . البته اینکه همه چیز خیلی عادی شروع نمی شه و آد بودن رو به صورت کاملا نرمال به ذهن خواننده تزریق می کنه(به طوری که چندان قدم زدن توی بازار شیاطین رو جزو اتفاقات خارق العاده داستان نمی دونه) خیلی خوبه، منتها اینکه همون توضیحاتی که باید داده بشه و به صورت موروثی بین نویسنده ها تنها جای بیان کردنش توی متن داستانه که بله اینجا اینطوریه و تعجب نکنید یه وقت که چرا اینطوریه. شخصا ترجیح می دادم شیاطین اونقدر اغراق آمیز نباشن که نویسنده بخواد پیش آگاهی بده و توصیفات رو ببره به سمتی که وقتی می گه شیاطین و فقط از دست قرمزشون می گه، آدم یاد ویزیتور Insidious نیفته. همه مون می دونیم که نویسنده سازنده فکریه که خواننده می کنه؛ و می تونه این فکر رو به سمتی ببره که نیازی به این توضیحات که من اسمی براشون نمی تونم بذارم جز توضیحات « بپر تو فضایی که من بهت آدرسشو می گم» نباشه. خواننده آدرس نیاز نداره؛ باید خودش بفهمه که دنیا کجاست، فضا کجاست؛ و باید نویسنده فضا رو برای خواننده ترسیم کنه نه اینکه مداد بده دستش و بگه اینجا بازار شیاطینه، خودت رسمش کن.
بعد اینکه متن داستان گنجایش همه اطلاعات رو نداره، هرچند پراکنده شده باشن و تراکم تو ذوقی نداشته باشن، به هرحال جا نداره که انقدر بخواد پیغام بده به خواننده؛ بعضی جاها بعضی حوادثی که قراره تعریف بشن می تونن با تکرار دوباره توضیح داده بشن، بعضی جاها به شکل نوشته های کتاب(که این مورد هوشمندانه ای بود در مورد تاریخ دنیای ششم) و یا دیالوگ های کاراکتر ها.
در مورد ترسیم شخصیت ها، متاسفانه دقیقا همینطوریه که آقایون، توصیفشون از کاراکترهای زن، مایه فانتزی بیشتری داره تا موجودات فانتزی داستانشون و برعکسش هم فکر می کنم صادق باشه؛ ولی لااقل باید اونقدری روحیات متقابل شناخته بشن که نیازی به استفاده از افکار عامیانه و کاربرد بی رحمانه دقیقا همون افکار به داخل داستان نباشه. مشابهش توی جمله ها هم هست؛ و حتی توی پاراگراف دوم:
چهره یشان را در هاله ای از ابهام قرار می دهد.
توصیف خیلی سرسری ای نامشخص بودن صورت شیاطینه و حتی اینجا کاربرد هم نداره.
و خوب، ا!!! نمی تونم جواب ندم به این:
اتفاقا نکته ای که همون اول توجه من رو جلب کرد همین بود!!! دنی پرسیس هیچ ویژگی خاصی نداره!! هیچ چیزی که اون رو از بقیه ی نوجوون ها متمایز منه!! اون یه نوجوون کاملا معمولی، با همه ی خوبی ها، بدی ها و اشتباهاتشه! همینه که اون رو ملموس تر و طبیعی تر میکنه! فک نمیکنین دیگه دوری ابرقهرمانا گذشته باشه؟؟ همین که شخصیت اول داستان واسه کسی مهم نیست، همین که کسی بهش تعظیم نمیکنه، همین که فرد برگزده نیست یا مثلا اجدادش قهرمان نبودن یا اینکه خونش با بقیه فرق نداره و... همیناس که باعث شد من باهاش احساس غریبگی نکنم. میشه خودت رو جای اون گذاشت. چون اون مثل خود توئه!! اما مثلا نمیتونیم خودمونو هری پاتر فرض کنیم، چون ما خون جادوگری نداریم و طبق پیشگویی های داستان برگزیده نشدیم تا به جنگ تاریکی ها بریم!!

نه هری پاتر و نه دارن شان و نه پرسی جکسون و نه... از اولش تریپ آرنولدی برنداشتن و خیلی ابرقهرمان نبودن، منظور از تفاوت هم فکر می کنم تفاوتی باشه که به کاراکتر اصلی داستان گوشه های پرداخت شده بده، دقیق ترش کنه و جداش کنه از اینکه شما بخواید داستان رو بیان کنید و بگید اوه، قهرمان داستانم یکیه مثل شما و شما همه می تونید مثل اون بشید و اگه می خواید درکش کنید برید جلو آینه!! همذات یا همزاد پنداری موضوع جداییه از این قضیه و وقتی پیش میاد که کاراکتر دقیق، پرداخت شده باشه و بعد خواننده احساس کنه که نوعی درک داره نسبت به اون شخصیت و نه شباهت!
و حتی این ویژگی می تونه بعدها به قهرمان کمک کنه، مثل علاقه دارن شان به عنکبون که در میانه های مجموعه تونست به کمکش ارتشی از عنکبوتا رو داشته باشه برای جنگ(اگه درست یادم باشه توی همون جنگی که آرا مرد؛ فکر کنم البته!واقعا دقیق یادم نیست.)
من دیگه حرفی ندارم در این مورد!
ولی به هرحال، قصد اسپویل نداشتم(به خدا!) و منتظر ادامه ش هستم بی صبرانه، به شرطی که به مسئولیتش وفادار باشه. و امیدوارم شما هم انقدر تعصبی برخورد نکنید، من شخصا اگه دوستم بیاد اینجوری ازم دفاع کنه، باهاش قطع ارتباط می کنم.
+ البته ببخشید من کلا خیلی به ریک ریوردن علاقه دارم و همه جا توی پستام رد پاش هست:دی
++ یه حرفی که اونور زده بودید و اینکه کتاب های پرفروش حتما باارزش هستن، فقط اینکه بستگی به مخاطبش داره و همون انجیل هم اگه خریدار زیاد داره، به دلایل اعتقادی و عام هستش، نه اینکه صرفا چون کتابیه که خیلی قشنگه و نثرش شاهکاره(و فکر کنم به اعتقاد خودتون، این حرف، اینی که کتاب واقعا فوق العاده ای باشه رو هم نفی نمی کنه)
باتشکر
× چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم ×
× و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد
و زمان چنبره زد کار به دستم بدهد... ×
نماد کاربر
اهریمن‌ ramonaQuimby
اهریمن‌
 
پست ها : 223
تاريخ عضويت: يکشنبه اردیبهشت 22, 92 11:37 am
امتیاز: 6,414.40
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 433 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 697 دفعه
آنلاين: 4d 22h 18m 15s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط Ashina » يکشنبه تیر 2, 92 4:26 pm

پرداخت صحنه
پرداخت صحنه، به معنای توصیف زمان و مکان داستان، را اغلب یکی از عناصر بنیادی ادبیات داستانی می‌دانند. در برخی موارد صحنه خود به یکی از شخصیت‌های داستان بدل می‌شود و ممکن است لحن ویژه‌ای به داستان بدهد
.
خب در مورد پرداخت صحنه ها،من کتاب های تخیلی زیادی خوندم که نویسنده مکانی رو توصیف کرده که ابدا وجود خارجی نداره درست مثل همین دنیای شیاطین و هرم اما مشکل اینجاست که نویسنده خودش هم نتونسته این دنیا رو حتی در تخیل خودش بسازه چه برسه به توصیف این مکان.
شیوه‌های پرداخت شخصیت
• ویژگی‌های ظاهری: ظاهر بیرونی شخصیت توصیف می‌شود تا خواننده بتواند او را بشناسد.
• گفت‌وگوها: شخصیت چه می‌گوید و چطور می‌گوید.
• کنش‌ها: کارهایی که شخصیت انجام می‌دهد و چگونگی انجام آنها
واکنش دیگران: شخصیت‌های دیگر او را چطور می‌بینند و با او چه رفتاری دارند

خب تا اینجا که ساینا و دنی هر دو به نظر آدم هایی میان که تمام مدت تنشون میخواره! دنی آدمیه که دوست نداره هیچکس در کارهاش دخالت کنه و کارهایی انجام میده که یه آدم عاقل و معمولی وقتی در دنیای شیاطینه طبعا نباید انجام بده شما میگید که دنی هیچ چیز خاصی نداره اما اینطوری نیست دنی چیزی داره که اونو وادار میکنه وقتی داره همچین مکانی زندگی میکنه انقدر احمقانه رفتار کنه.و در عوض ساینا که در اینجا سعی شده شخصیت متضاد باشه و بازهم همونطورکه بلاد گفت(یه سد احساسی-درکی ایجاد می‌شه که باعث می‌شه وقتی زن‌ها رو به تصویر می‌کشیم حتما غر غرو هستن. و متاسفانه چون از عملکرد ذهنیشون خبر نداریم خیلی وقتا به شدت منفعل هستن.)خب اینجا شخصیت ساینا دچار اشکال و چالش میشه نویسنده از کسی به عنوان شخصیت متضاد استفاده کرده که از عملکر ذهنی ان خیر نداره!
شایدم یه کم زود دارم قضاوت میکنم اما یک نویسنده در شروع داستان مقدمه چینی داره و خب در این فصل مقدمه چینی بود، اما پیش آگاهی خیلی بیشتر از حد معمول بود.
و در عوض کشش صعودی اصلا ناشت. چون فصل یکه از کشش نزولی و نتیجه میگذریم. اما کشمکش بین فرد و فرد که در این فصل وجود داشت بیشر به یک دعوا تبدیل شده بود . در مورد شخصیت ها هم که توضیح دادم. چون باز هم هنوز فصل یکه اما در مورد چیزی که بلاد گفت( بعد اون وسط یهو داستان کنده می‌شه یه سری توضیحات در مورد تاریخ داده می‌شه. )خب این حرف درسته نویسنده به جای اینکه بیاد فلاش بک بزنه همه چیز رو توضیح میده. لازم نیست این اتفاقات تو پاورقی یا اول کتب بیان اما اینکه دانای کل بیاد همه چیز رو برای خواننده توضیح بده، نوشته بیشتر به یک مقاله تبدیل میشه.



مطالبی که به اونها استناد شد از ویکی پدیاست
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8% ... 9%86%DB%8C
قـرار نـیـسـتــــــ مـن طـوری زنـدگی کـنـم کـه دنـیـا دوسـت داره ،
خـب طـبـعـا قـرارهـم نـیـست دنـیـا هـمـونطـوری بـچـرخـه کـه مـن دوسـتــــــ دارم.
"جـروم دیـویـد سـالـیـنجـر"...
نماد کاربر
وارلاک اعظم Ashina
وارلاک اعظم
 
پست ها : 153
عکس ها: 0
تاريخ عضويت: پنج شنبه اسفند 10, 91 4:58 pm
امتیاز: 6.50
بانک: 2,927.35
محل سکونت: خانه مشترک من و خدا
 تشکر کرده: 410 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 377 دفعه
آنلاين: 16d 9h 53m 58s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط blood-angel » يکشنبه تیر 2, 92 11:57 pm

pouriaparsa نوشته است:تا اونجایی که من میدونم؛ استمراری، حالتی رو بیان میکنه که در طول یک دوره ی زمانی خاص استمرار داره یا داشته؛


'گذشته‌ی استمراری برای این جا مناسب نیست. در اون حالت اوبژکتیو وقتی شما از گذشته ی استمراری استفاده می‌کنی مثل این می‌مونه که هر شب داره این اتفاق می‌افته.
pouriaparsa نوشته است:و اینجا: . بعد اون وسط یهو داستان کنده می‌شه یه سری توضیحات در مورد تاریخ داده می‌شه. یعنی می‌خوام بگم نخودو لوبیای داستان کاملاً از هم سواست!
داستان کنده نمیشه!! بلکه داره قسمتی از کتابی که شخصیت ادل داره میخونه رو برای ما هم روایت میکنه تا به این بهانه یک سری اطلاعات لازم برای درک کلیت داستان رو بطور غیر مستقیم به ما نشون بده. بجای این روش، نویسنده می تونست روایت داستان رو از همون 7000سال پیش شروع کنه و بیاد جلو!!!!!! اما به نظر شما عاقلانه میاد؟؟؟ یک راه دیگه اش هم این بود که اطلاعات رو در مقدمه یا پاورقی بیاره!! که باز هم... . و یا اینکه کلا الاعات رو نده! که در این صوزت همه چیز برای ما نامفهوم باقی میموند! کاملا طبیعیه! این جلد اول یک مجموعه اس که توی یک دنیای متفاوت با دنیای عادی ما روی میده. پس دادن اطلاعاتی از این قبیل در جلد اول، و اون هم در همون فصل های ابتدایی لازمه!


ببینین مفهوم جدا بودن لوبیا و نخود داستان :D به نظر من واضحه. یعنی نویسنده وقتی یه دنیای با ابعاد بالا داره درست می‌کنه و ساعت‌ها دربارش فکر می‌کنه مسلماً وسوسه می‌شه که بیاد براش توضیح بده در مورد تاریخش و الی آخر. ولی نویسنده باید اونقدر قدرت نویسندگی داشته باشه که بتونه تاریخ رو در بین روایت جا بده. یعنی یک روایت دینامیک داره هر داستانی و یک روایت استاتیک. حالا این دو تا در واقع همدیگه رو خنثی می‌کنن. یعنی شما با هر بخش دینامیک ضرب‌آهنگ داستان رو بالا می‌بری و با هر بخش استاتیک پایینش میاری. توجه داری که مفهوم این قضیه مثبت و منفی بودن نیست. حالا شما یه نویسنده داری مثل سلین که درباره‌ی جنگ جهانی و تاریخ کشورش در عین حال در مورد شرکت خودش در جنگ داره حرف می‌زنه. ولی همه‌ی این بخش‌های استاتیک و دینامیک رو جوری در هم فرو می‌بره که خواننده نه حوصلش سر بره و نه زیادی نفس‌گیر بشه داستان. یعنی نه تو رو به شدت در اوج نگه می‌داره نه خیلی در قعر. خب مسلما یه همچین کاری یه استاد نویسندگی می‌خواد. یعنی شما واقعاً کلی نوشتن و خوندن نیاز داری. نوشتن خوندن. ولی چیزی که من حس کردم از این نویسنده و نویسندگان ژانری ایرانی اینه که نویسنده‌های ژانری ما به جای این که برن نوشته‌های جریان اصلی رو بخونن خیلی وقتا حتا ازش متنفرن. بعد این که ادبیات جریان اصلی رو بخونن رو وقت تلف کردن می‌دونن حتا. برای همین خیلی وقتا ایده های خوبی دارن. اما پرداخت ها به شدت ضعیفه. یعنی شما نگاه می‌کنی می‌بینی نویسنده حتا در ایجاد یه توالی منطقی بین تصاویر ذهنیش مشکل داره. یعنی اصلاً نمی‌دونه جمله ورای فاعل و فعل و مفعول یک چیز دیگری هم داره به نام امضای نویسنده. من وقتی یه متن فرومی می‌خونم خیلی زود می‌فهمم که این دوستی که اینو نوشته تحت تاثیر کدوم مترجم فانتزی بوده(معمولا دوستان تحت تاثیر ویدا اسلامیه هستن که فارسی یک نسل کامل از ایرانی ها رو همین خانوم به تنهایی نابود کردن) یعنی نوشته به حدی بی‌هویته که حتا نمی‌شه به یه نویسنده ربطش داد. صرفاً می‌شه به فلان مترجم وصلش کرد. اونم در وضعیتی که ترجمه در ایران جای گریستن داره. یعنی هر کسی از دانشگاه در اومده و انگلیسی بلد بوده فکر کرده باید ترجمه هم بکنه. و این گرته برداری های موجود در همین داستان دوست ما آقای صالحی هم نشون از همون تاثیر داره.

حالا من چی می‌گم: آقا من فرضاً توی حدس زدن ماجرا دارم اشتباه می‌گم. ولی در مورد نوع روایت که اشتباه نمی‌گم. مگر این که در آینده این نوع روایت و نگارش نویسنده بخواد منقلب بشه که فکر نمی‌کنم. چون در غیر این صورت متن ایشون یه ناهمگونی شدید داره و باید فصل اول رو کلا بهترش کنن.

نویسنده فقط این نیست که جملاتش از نظر دستوری درست باشه(که شما می‌گی بوده من می‌گم نبوده. دوباره هم خوندم واقعا جمله داره ایشون که فعلش نمی‌خونه! خب گذشته‌ی استمراری در دانای کل اونم با زمان گذشته (به قول شما اوبژکتیو) هر کسی می‌دونه مفهومش چیه حالا نویسنده‌ای که انقلاب کرده در نویسندگی نمی‌دونه؟ و شما داری منو که کارم ویرایش و ترجمست و نویسندگی توجیه می‌کنی که نه ایشون درست استفاده کرده؟ خب انصاف داشته باشید درست نیست دیگه. برید از هر ویراستاری که دوست دارید بپرسید) نویسنده باید جز تسلط دستوری یه چیزی داشته باشه که به قول حافظ یه «آن» داشته باشه که بش بگیم جای پای نویسنده در متن. امضای نویسنده. الان متنی که من خوندم با هزار متنی که در فروم و نویسنده‌های 15-16 ساله خوندم هیچ فرقی نداره. یعنی هیچ نشانی حتا از این نداره که ایشون یه نویسنده‌ی قابل قبوله. تمایز یعنی چیزی که تولستوی رو از چخوف و از داستایوفسکی جدا می‌کنه. یعنی بورخس رو از مارکز و یوسا جدا می‌کنه. با این که همه به یه زبان می‌نویسن. ولی تو تا بورخس دستت می‌گیری می‌فهمی یوسا نیست. تا همینگوی دستت می‌گیری می‌فهمی فیتس جرالد نیست. هدایت می‌خونی می‌فهمی بزرگ علوی نیست. حتا اگر کاور و هر نشونه‌ای از نویسنده رو کنده باشن و فقط یه تیکه کاغذ دستت بدن. حالا این که شما از من شاهد و مدرک می‌خوای من نمی‌تونم بیام مورد بهت نشون بدم. خب متن که هست. شما متن رو به فارخ و ریمن و شدو شمن و سینا و رامونا و عر و هر کدوم از کاربرای این جا نشون بده. ببین چی می‌گن بهت. اگر اون‌ها تونستن توی این متن اون «آن» رو که حافظ می‌گه پیدا کنن من از حرفم برمی‌گردم.

حالا دلیلش که شما اینقدر از این متن خوشت اومده برای من غریبه واقعاً. شما می‌گی این یه انقلابه در روایت زبان فارسی. شما به من بگو شما صادق هدایت و احمد گلشیری خوندی دیگه؟ ترجمه‌های فرهاد غبرائی خوندی؟ کریم امامی و عباس معروفی خوندی؟ خب چطوری می تونی بگی که این متنی که الان اینجا گذاشتی نوع روایتش بهتره؟ مگر این که من الان دچار سوء‌تفاهم هستم. و تو صرفا ایده‌پردازی داستان مد نظرته. خب انصافا بگم من خیلی ایده پردازی‌های خفن تری از نویسنده های فرومی دیدم. حداقل گشایش داستان هاشون خیلی بهتر بوده.

فصل بعدی رو بذارید که بخونیم ببینیم مشکل از تبلیغ شماست یا نویسنده.
I SHALL NOT FEAR FOR I AM FEAR INCARNATE
نماد کاربر
سردار لویاتان blood-angel
سردار لویاتان
 
پست ها : 1023
تاريخ عضويت: يکشنبه خرداد 8, 89 2:01 am
امتیاز: 32,284.85
بانک: 0.00
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 1528 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 2598 دفعه
آنلاين: 24d 10h 32m 3s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط blood-angel » دوشنبه تیر 2, 92 12:12 am

ramonaQuimby نوشته است:نه هری پاتر و نه دارن شان و نه پرسی جکسون و نه... از اولش تریپ آرنولدی برنداشتن و خیلی ابرقهرمان نبودن، منظور از تفاوت هم فکر می کنم تفاوتی باشه که به کاراکتر اصلی داستان گوشه های پرداخت شده بده، دقیق ترش کنه و جداش کنه از اینکه شما بخواید داستان رو بیان کنید و بگید اوه، قهرمان داستانم یکیه مثل شما و شما همه می تونید مثل اون بشید و اگه می خواید درکش کنید برید جلو آینه!! همذات یا همزاد پنداری موضوع جداییه از این قضیه و وقتی پیش میاد که کاراکتر دقیق، پرداخت شده باشه و بعد خواننده احساس کنه که نوعی درک داره نسبت به اون شخصیت و نه شباهت!
و حتی این ویژگی می تونه بعدها به قهرمان کمک کنه، مثل علاقه دارن شان به عنکبون که در میانه های مجموعه تونست به کمکش ارتشی از عنکبوتا رو داشته باشه برای جنگ(اگه درست یادم باشه توی همون جنگی که آرا مرد؛ فکر کنم البته!واقعا دقیق یادم نیست.)


من این تیکه‌ی حرف استادمون رامونا کوئیمبی رو ندیدم. واصعا حق با ایشونه. آقا شما یه کاراکتر توی فصل اول داری که هیچ وجه پرداختی نداره جز یه صحنه که نشون می‌ده گستاخه احتمالا. که توی بازار بستنی اون دوستمون رو می ندازه زمین. یعنی نویسنده یکی از کارهای خفنی که می‌تونه بکنه اینه که تو رو با همون ده پاراگراف اول تا آخر داستان میخ کاراکتر اصلی کنه. مثلا داستایوفسکی تو همون اول شب‌های روشن شخصیت اول داستان رو جوری به تو معرفی می‌کنه که تو به این نتیجه می‌رسی که یارو انسانه. همین. من منظورم هم این نبود که شما بیای سوپرمن برای من نشون بدی در ابتدای امر. کار ابسوردیه واقعا. کسی حال نمی‌کنه با این که تو همون اول یه demigod بیاری وسط. ولی این که یه شخصیت بیاری که نه تنها هیچ وجه تمایزی نداره که حتا پرداخت روانی هم نداره و تو برای ارتباط باهاش یه سد ادراکی داری، خب این صرفاً نشون می‌ده که نویسنده یه ضعفایی داره. یا براش نویسندگی مهم نیست که نویسندگی خب اصول داره و اولیش هم میخ کردن خوانندست که مشتاق بشه بقیه‌ی متن رو بخونه، یا خب نمی‌تونه(یعنی نویسنده‌ای نیست که این قابلیت شخصیت پردازی درش رشد کرده باشه)

تا این جا همین.

آقا یه واقعیتی رو بگم؟ تو اگر اونجوری برای این اثر تبلیغ نکرده بودی من عمراً شاید این طور اتیتودی در مورد این متن نداشتم. الان دارم با یه جور جدیت بیشتری می‌خونم متن رو. از این نظر:دی
I SHALL NOT FEAR FOR I AM FEAR INCARNATE
نماد کاربر
سردار لویاتان blood-angel
سردار لویاتان
 
پست ها : 1023
تاريخ عضويت: يکشنبه خرداد 8, 89 2:01 am
امتیاز: 32,284.85
بانک: 0.00
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 1528 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 2598 دفعه
آنلاين: 24d 10h 32m 3s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط Shadow Shaman » دوشنبه تیر 2, 92 2:51 am

اول من بگم که من صرفا اومدم نظرمو بگم و هیچ بسیجی واسه کوبوندن داستان نیست.
پست اول بلاد که دوبل می شه. از لحاظ ویرایش کار بده. حالا شما رشته ت ادبیات فارسیه. مام یه عمری حالا هر چند کوتاه تو این مسیر گذاشتیم.
منظورتون از زمان داستان، با توجه به اینکه بعدش میگین دانای کل، احتمالا "زاویه ی دید" داستان باشه؟: بله خب. زاویه ی دید کاملا مشخصه که دانای کل و آبجکتیو (Objective) هستش.

نه خب اون دانای کل صرفا واسه شفاف سازیه. همونطور که می بینید بعدش لغت " گذشته " اومده. و خب اون تبلیغا منو یه لحظه منقلب کرد حس کردم الان نسخه ی فارسی گیمنو پیدا کردم ولی نشده بود. من حتا می خوام پا رو از حرفای بلادم فراتر بذارم بگم شما همین فروم خودمونو بگرد نود درصد نوشته ها انقلابی تر و تر و تمیز تره روایتشون. نثر به نظر شخص من فوق العلاده جای کار داره. خیلی تلگرافیه. من در دنیای شیاطینم نقطه سوار قالیچه شدم نقطه مامانم نگرانمه نقطه. این نثر نمی شه یه چیزای خوبی بلاد در مورد نثر گفت که من آماده کرده بودم بگم ولی نقشه بر آب شد همه ش من باب اون تسمه نقاله ی آن و آف دار نثر. اون متریالش. ولی خب یه چیزم من اضافه می کنم که به نظرم واجب تره واسه نثر تا این مواردی که آقامون بلاد گفت. نثر خیلی آماتور از این حرفاست. دینامک ظاهری نثر نابود می کنه خواننده رو. نمی شه خوندش. برخلاف گفته های بلاد به نظرم نثر حتی راحت خون هم نبود. در مورد اون نخود لوبیا هم که بلاد باز کامل گفت ولی منم اضافه می کنم که هر خربزه ای لرز خاص خودشو داره. هر جوری بخوای بنویسی یه سری نکته ی ریز باس رعایت بشه. الان ما با یه چکیده ای از یه روز یه دانش آموز راهنمایی طرفیم. زنگ اول ورزش. زنگ دوم تاریخ. زنگ سومم که خوابش می بره شاگرد مدرسه. شما هیچ پیوستگی نمی تونی پیدا کنی بین اون بعد تاریخی ماجرا و اون روایت خطی سیلان دارت. منقطعن این پارتای داستان.
راجع به کارکترای داستانم که رامونا مبسوت و وافی توضیح داد. قضیه اینه که کاراکتری که هیچی نداره حتی یه تیک عصبی، که کارکتر نیست. از دل مردم براومدنم شرایط داره. موضوع اینه که ما یه تیپ به شدت منفعل داریم که همه ی پلای پشت سرش خراب شده ولی عن قریبه که جت خصوصش بشینه ببرتش سمت پویا شدن و یه ابرهیرو شدن. شما تناسبا رو ببین. سوپرمن چیزی که گرفت تو سیر تکاملیش صرفا هدف و یه اسم بود بقیه رو خودش داشت. پرسی جکسونی که رامونا اشاره کرد سان آو پوسایدون بود. هری پاتر گربه سیاه ولدمورت بود. اینا یهو سیر پویایی و هیرو شدن رو زیرسیبلی رد نکردن. صرف این که کار نوشته شده باشه و جذاب باشه ایده که انقلاب نیست. اونجوری بخوایم حساب کنیم ما الان به اندازه ی موهای سرم ( که خیلیم زیادن +(_ ) زونکن از تفصیل انقلاب های بچه ها داریم.
این تبلیغه خودش به نظر من بیانگر عدم آشنایی با سطح ادبیات ژانری و مفهوم انقلابه. یعنی سطح ادبیات ژانری ما پایینه ولی این تو یه فروم با قالب صورتی هم یه اثر متوسط تلقی می شه کما این که صورتی رنگ چندان بدی هم نیست. نظر من این که نویسنده و مبلغ سطح دانسته هاشون از اون بن ادبیات ژانری و کیفیت یه اثر و اصلا ادبیات داستانی که الن پو و گوگول تا حدی بنیان گذارش بودن پایینه و حالا کار دارن تا خلق یه اثر کم سر و صدا و سیف و غیرانقلابی. این انقلابه رو من یه کپینگ تر و تمیز از کارای دارن شان و هوریتس می بینم. من چپتر خیلی بدی رو خوندم. بعدیا رو هم می خونم. امید وارم به نکته ی برایتی برسم. داستان واقعا بده تا اینجا از همه نظر.
من باب علامت ! هم باس گفت که تقریبا غالب مورد استفاده ی علامت مزبور تو متن استفاده ی انگلیسی و ترجمه ایه که اونم کامل و درست رعایت نشده.
وجه به مفاهیم انسانی که نویسنده در دستنوشته هایش خود را موظف می داند در داستان بگنجاند، آن را ازآثار ساده ای که تنها به بیان تقابل کلیشه ای خیر و شر میپردازد متمایز می سازد

ضمن این که اگه کار به خودی خود خوب بود این قضیه خرابش می کرد. شما اگه دقت می کنی همین نبرد خیر و شر و مفاهیم انسانی تو یه راستان. الان متناقضه این جمله و این هدف و مفاهیم و این بحثا الان یکی از لطمه های بزرگو داره می زنه به ادبیات ما. این که بخوای تفتیش عقاید کنی و در راستای خوش خدمتی به یه فرهنگ و مکتب اعتقادی خاصی بنویسی یه کار صرفا بازاری و مجوز بگیرو از اب درمیاره که باعث می شه ما روز به روز تحجر فرهنگی و حرف شنوی ضمنیمون به قهقرا بره و ارزشا واسه مون فیکس بشن و تفاوتو دیگه توهین و بیراهه در نظر بگیریم. این بده به واقع. شاید حتی بزرگترین فاجعه ی در حال وقوع تاریخمون باشه که خیلی با لب خندون داریم راجع بهش به به و چه چه می کنیم.
تهش بگم که می دونم سر این پست من نقره داغ می شم و با میخ طویله سردر تاپیک وصلم می کنن ولی به نظرم لازم بود بگم اینا رو.
.... Everybody Lies
نماد کاربر
سردار اهریمن Shadow Shaman
سردار اهریمن
 
پست ها : 642
عکس ها: 0
تاريخ عضويت: شنبه آبان 6, 91 11:46 pm
امتیاز: 12,244.20
 تشکر کرده: 1263 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1890 دفعه
آنلاين: 31d 4h 3m 29s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط serious sam » دوشنبه تیر 3, 92 6:54 am

خطاب حرف من به نویسنده است و اینه که داستانت برای نوجوانانه و قاعدتا من پیرمرد دیگه نمیتونم اونطور که باید و شاید باهاش ارتباط برقرار کنم. و البته اینم که دانای کل یهو بپره وسط داستان و توضیحات تکمیلی ارائه کنه رو دوست ندارم و ترجیح میدم که این تکمیل روایتو مثلا از زبان یه وراج توی کافه در حالی که مسته بشنوم. یعنی خود داستان و عوامل بازیگرش داستانو بگن و نه قصه‌گو. این سلیقه منه و مثل بقیه نظرهایی که گفته شد ارزش شنیدنو دارن ولی اینکه کدوم قسمتشو بخاطر بسپری و کدومو فراموش کنی به خودت بستگی داره. البته همونطور که خودتم می‌بینی مخاطب خیلی از این حرفا تو نیستی و دوستان دلشون از جاهای دیگه پره و در همه موارد هم نمیشه گفت حق ندارن.
اما بنویسش و تمومش کن و اگه تونستی داستانتو چاپ کن و اگه هم نشد همونطور که گفتی توی نت پخشش کن. و بدون که داری کار سخت رو انجام میدی و حتما آدم سختی هم هستی که نویسندگی رو انتخاب کردی وگرنه به قول دوستان میرفتی سراغ یه کار راحت‌تر مثل ترجمه. پس همه اینها رو بشنو ولی کاری رو که فکر می‌کنی درسته انجام بده و بر اساس مبناهای اعتقادی خودت عمل کن در نهایت.

موفق باشی. {* peacesign*}
نماد کاربر
اژدها‌کش serious sam
اژدها‌کش
 
پست ها : 3258
عکس ها: 65
تاريخ عضويت: پنج شنبه تیر 31, 89 8:05 pm
امتیاز: 3,490.40
بیشترین امتیازات: 15
بیشترین امتیازات: 15
 تشکر کرده: 10052 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 5497 دفعه
مدال ها: 1
مدال سخت کوش ترین (1)
آنلاين: 78d 22h 47m 51s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط pouriaparsa » دوشنبه تیر 3, 92 2:29 pm

سلام.
اول از همه معذرت میخام که نتونستم به قولم عمل کنم و فصل دوم رو دیشب نزاشتم، و اینکه به نظرات هم پاسخ ندادم. یه خورده گرفتاری های شخصی پیش اومده، اما قول میدم فصل سوم رو هم بزارم.
و اما قبل از اینکه به نظرات دوستان، یکی یکی پاسخ بدم، خواستم یه کلیت هایی رو مطرح کنم:
اول اینکه؛ با توجه به جملاتی مثل:
یه سری شرط روی چیزایی مثلاً املاک پدرم و حتا مثلا روی اعضا و جوارحم حاضرم ببندم که کتابه خوب نیست! آره آقا مثلا شما فرض کن من سر یه کلیه و یه لب از کبدم به اضافه‌ی ...
و یا: ایشالا با این تفاصیل تا ده سال دیگه اگر کتاب اومد ما هم براش یه hate group خوب و خوشگل درست می‌کنیم...

از همون ابتدای کار، پر واضح بود که قصد حمله به داستان هست نه نقدش!! آخه اگه غیر از این بود، چطور میشد همچین حرفهایی رو قبل از اینکه حتی یک خط از داستان خونده شده باشه زد؟؟؟؟؟!!!!
امیدوارم کسی ازم ناراحت نشه، اما خب دلیلش هم کااااملا مشخصه! و اون هم اینه که اعضای این فروم، ماشالله همه برای خودشون نویسنده ای هستن!! و خب این طبیعیه چون نه تنها اینجا، بلکه بین هر صنف یکسانی همین حالت پبش میاد! (درمورد کار یه شرکت مانتو دوزی، خانم هایی که مانتو می پوشند (مصرف کننده ها) میتونن نظر صادقانه بدن، نه مدیر یک کمپانی مانتو دوزی دیگه!!!)
همونطور که گفتم این طبیعیه. من خودم یه دستی تو عکاسی دارم و تو فروم عکاسان جوان مشهد عضوم، اونجا چون همه عکاس اند، همه دنبال نشون دادن برتری خودشون نسبت به بقیه ی اعضا، با شیوه ی نگاهشون به اثار بقیه هستن. برای همینه که یه جورایی الان چنین بحثی رو بی فایده میدونم، اما خب چون قول دادم، سه فصل رو خواهم گذاشت.
از الان عکس العملتون رو راجع به این نظرم میدونم، اما خب یکم که دقت کنین، واقعیته که فقط میشه انکارش کرد!!!! باز هم خیییییییییییلی ببخشید/
نکته ی دوم هم اینکه: فک میکنم این بحث داره خیلی بد پیش میره، و کاش پیش نمیومد، چون انگار هر کدوممون فقط سعی داریم، حرف خودمونو به کرسی بنشونیم و یه جواب کوبنده به حریف بدیم!! بدون اینکه حتی توجه کنیم طرف در جواب ما دقیقا چی گفته. حالتی که معمولا در مناظره ها پیش میاد!

نکته ی سوم رو که صدبار دیگم تکرارش کردم رو مجبورم بازم تکرار کم که پیشاپیش شررررمنده!:
«من فقط سه فصل اول یک چهارگانه که شاید قراره درمجموع بیشتر از 120 یا 130 یا نمیدونم... فصل داشته باشه رو اینجا میزارم، درحالی که توصیفاتم در معرفیش برمیگرده به تمام داستان! پس لطففففففاً انتظار نداشته باشید مصداق همه ی حرف هام توی معرفی رو تو همین فصل اول و دوم پیدا کنین.

نکته ی آخرهم؛ اعتراف میکنم که من نمیتونم به بعضی نظرات شما که بیشترشونم حالت خیییلی کلی دارن پاسخ بدم، چون نویسنده ی داستان نیستم و اونقدرها که باید، درموردش اطلاعات ندارم.
تشکر/
آخرين ويرايش توسط pouriaparsa on دوشنبه تیر 3, 92 2:49 pm, ويرايش شده در 2.
نماد کاربر
تازه‌وارد pouriaparsa
تازه‌وارد
 
پست ها : 30
تاريخ عضويت: شنبه خرداد 31, 92 1:11 am
امتیاز: 133.90
 تشکر کرده: 33 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 68 دفعه
آنلاين: 14h 20m 22s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط pouriaparsa » دوشنبه تیر 3, 92 2:30 pm

دوست عزیز؛ ramonaQuimby
(من از توضیحات و تعاریف و انطباقشون با قسمت اول دنی پرسیس برداشت خاص خودمو داشتم که...)
الان همه ی شما انتظار دارین تمام اون تعاریف و توصیفاتی که من از داستان کردم رو توی همین فصل اوّل ببینین. و اینکه انتظار دارین تمام ویژگی هایی که یک داستان کامل باید داشته باشه رو توی یک فصل (اون هم فصل اول) ببینین!: شخصیت پردازی، صحنه پردازی،شرح کامل setting (زمان و مکان داستان)، تاریخچه ی دنیای جدید تعریف شده و... ، همه و همه رو توی فصل یک یک رمان داشته باشین!! و حتّی دنبال قهرمان و ضدّ قهرمانش هم می گردین!!
و صد البته که دلیلش هم اشتباه منه!! اعتراف میکنم اینکه یک داستان کامل رو شرح بدی و معرفی کنی، امّا برای اثبات گفته هات به یکی دوفصل اولش اقتدا کنی واقعا اقدام مبتدیانه ایه!: (بلکه موقع خوندن احساس خوبی هم داشتم. فقط اینکه این تبلیغات و بوق و کرنا توقع خواننده رو می بره بالا و...)
یک اثر خییلی بزرگ جهانی رو در نظر بگیرین، حالا از تمام فصل هاش، بجز فصل اولش چشم پوشی کنید، انگار که اصلاً نخوندینشون و نمیدونین داستان راجع به چیه و قراره چه اتفاقی بیفته. خب، حالا ما چی داریم؟ اگه به نظرتون توی فصل اوّل اثری که الان در نظر گرفتین همه ی المنت های داستان بیان شدن و شخصیت ها و فضا بطو کامل برای شما مشخص شده ان، دیگه باید بپذیرین که دارین از روی احساس تصمیم می گیرین، نه منطق.


و در مورد بحث مفصلی که درمورد اسطوره مطرح کردین هم، فقط یه کلیتی بگم که؛ این اصلا یه داستان اساطیری نیست، و قرار هم نیست اساطیر رو به ما معرفی کنه! همونطور که گفتم داستان در زمان معاصر رخ میده و نویسنده فقط از اساطیر و افسانه های شرقی؛ مثل جوفار و قالیچه پرنده وچراغ و هرم و...؛ و الخصوص اساطیر پارسی که بعضی مصادیقشو معرفی کردم، برای خلق فضا و موجودات داستانش بهره برده.
نه هری پاتر و نه دارن شان و نه پرسی جکسون و نه... از اولش تریپ آرنولدی برنداشتن و خیلی ابرقهرمان نبودن...
درسته! اما بحث من قهرمان بودن یا شدنشون نیست! من جدا بودن و یا شدن از یک انسان رو در نظر دارم. درسته که هری پاتر از اول یه قهرمان نیست، اما از اول یه جادوگر که هست!! سوپرمن، اول،قهرمان نیست، اما فضایی هست! و دارن شان اول یه انسان کاملا عادی و در دسترسه، اما بعد یه خون اشام میشه و... . (حالا کلا بگذریم از اینکه من به شخصه اصلا شخصیتایی مثل سوپرمن، آشیل و اسفندیار شاهنامه رو قهرمان نمیدونم!! من هم اگه روئین تن بودم، و مثل سوپرمن حتی با اصابت گلوله به چشمم آسیب نمی دیدم، تبدیل به یه سوپرمن میشدم!!!)
اما برای من جالب بود که دنی یک انسانه و انسان هم باقی میمونه. (باز هم مجبورشدم چیزیو لو بدم.)
(اینکه کتاب های پرفروش حتما باارزش هستن...) این حرف رو کلا تکذیب میکنم! من نگفتم کتابهای پرفروش با ارزش هستند. شاید منظورمو درست نرسوندم.
سپاس/
نماد کاربر
تازه‌وارد pouriaparsa
تازه‌وارد
 
پست ها : 30
تاريخ عضويت: شنبه خرداد 31, 92 1:11 am
امتیاز: 133.90
 تشکر کرده: 33 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 68 دفعه
آنلاين: 14h 20m 22s

Re: دریافت فصل اوّل دنی پرسیس و میراث نفرین شده

پستتوسط pouriaparsa » دوشنبه تیر 3, 92 2:33 pm

Ashinaی عزیز؛
گفتین شخصیت پردازی نشده، اما بلافاصله گفتین:
خب تا اینجا که ساینا و دنی هر دو به نظر آدم هایی میان که تمام مدت تنشون میخواره! دنی آدمیه که دوست نداره هیچکس در کارهاش دخالت کنه و کارهایی انجام میده که یه آدم عاقل و معمولی وقتی در دنیای شیاطینه طبعا نباید انجام بده شما میگید که دنی هیچ چیز خاصی نداره اما اینطوری نیست دنی چیزی داره که اونو وادار میکنه وقتی داره همچین مکانی زندگی میکنه انقدر احمقانه رفتار کنه.و در عوض ساینا که در اینجا سعی شده شخصیت متضاد باشه و بازهم همونطورکه بلاد گفت(یه سد احساسی-درکی ایجاد می‌شه که باعث می‌شه وقتی زن‌ها رو به تصویر می‌کشیم حتما غر غرو هستن. و متاسفانه چون از عملکرد ذهنیشون خبر نداریم خیلی وقتا به شدت منفعل هستن.)خب اینجا شخصیت ساینا دچار اشکال و چالش میشه نویسنده از کسی به عنوان شخصیت متضاد استفاده کرده که از عملکر ذهنی ان خیر نداره!
همین توصیفاتون از شخصیت ها، خودش داره نشون میده که شخصیت این دو نفر(حالا به همین شکل که دارین میگین) در ذهن شما شکل گرفته!!: آدم هایی که تنشون میخواره، دوست نداره کسی در کارش دخالت کنه، رفتارهای احمقانه ای میکنه و... .
و درمورد تصویرسازی شخصیت زن ها که بحثشو اول دوست دیگمون مطرح کردن، به نظر من در کل تصمیم گیری عجیبی کردین که ساینا رو به عنوان نمادی برای تمام زن ها در نظر گرفتین و گفتین نویسنده فکر میکنه زن ها غرغرو هستن!!!!!! یعنی به نظر شما در این داستان، بجز ساینا، شخصیت های مونث دیگه ای در کار نخواهند بود؟؟ شخصیت های آرام، عصبانی، مهربان، شجاع، دانا، حتی کودن و...؟؟؟
ساینا فقط یک شخصیته و من فکر میکنم باید از شخصیت های طنز داستان هم باشه.
و درنهایت هم ممنون بخاطر استنادتون/
در کل 1 بار ویرایش شده. اخرین ویرایش توسط pouriaparsa در دوشنبه تیر 3, 92 3:51 pm .
نماد کاربر
تازه‌وارد pouriaparsa
تازه‌وارد
 
پست ها : 30
تاريخ عضويت: شنبه خرداد 31, 92 1:11 am
امتیاز: 133.90
 تشکر کرده: 33 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 68 دفعه
آنلاين: 14h 20m 22s

بعدي

بازگشت به کتاب‌ها

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان

cron