نقد داستان

کارگاهی برای نوشتن و تمرین نوشتن داستان و داستانک.

مديران انجمن: رن بلك, A.h, Dark Princess, !SiNa

نقد داستان

پستتوسط erestery » جمعه مهر 25, 93 9:37 pm

با سلام
من ابوالفضلم از بچه تهرانی.16 ساله.
خوب من یه داستان نوشته ام و می خوام یکی از دوستان زحمت بکشه و داستان رو نقد کنه..

خیلی ممنون
اینم لینکش:
http://s5.picofile.com/file/8145168284/ ... 1.pdf.html
 erestery
 
پست ها : 2
تاريخ عضويت: دوشنبه مهر 21, 93 8:46 pm
امتیاز: 64.30
 تشکر کرده: 3 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 4 دفعه
آنلاين: 1h 23m 7s

Re: نقد داستان

پستتوسط blood-angel » شنبه مهر 26, 93 10:29 am

ترس به دلت راه نده فرزندم...

همین الساعه می‌خونم و نقد می‌کنم :دی


خب ببین من می رم سراغ نوشتن قضیه. نویسندگی فقط به ایده نیست کمااینکه امیدوارم یکی بیاد و در مورد ایده هم صحبت کنه.

آقا من کمتر زمانی در زندگیم به این چیزایی که قراره بهش اشاره کنم اشاره کردم یا بهش گیر دادم. دوستان منو می شناسن می دونن من وقتی نقد می کنم به چیزای دیگه ای توجه می کنم منتها نوشته ی شما باید "باید" باید ویرایش بشه اونم چند بار:

1. نگهبانان
که اکنون در خواب، به سر می بردند،
نمی توانستند
نزدیک شدن گروهی که با سرعتی بالا وثابت به
سمت
آنها در حال حرکت بودند، ببیند یا حتی حس کنند


اولاً هان؟؟؟ دوماً "را" چی شد. این جمله دو تا فعل متعدی داره و یک مفعول و با این وجود من انتظار داشتم نویسنده دو تا "را" گذاشته باشه(معمولاً اشتباه اینطوری می کنن) نه این که کلاً را نذاشته باشه.

2. آن گروه به درب ورودی زباله دانی رسیدند.در ساده
و بی الایش زباله دانی که تنها توسط یک قفل ارزان قیمت، بسته شده بود، با حرکت دست یک مرد که در
مشتش سنجاق سری براق جای داشت، در باز شد و ان گروه وارد زباله دانی
شدند

بازم هان؟ خودت نگاه کن به این جمله. دو تا "در" داره و خب ساختار جمله چرا اینطوریه. یعنی یه بار می گی در قفل بود بعد بدون تموم کردن جمله می گی همون دری که قفل بود حالا همون در باز شد. این از حواس پرتیه و خب باز لزوم همون ویرایش رو نشون می ده. و این که یه راه ساده برای پرهیز از اشتباهات چنین اینه که جملاتت رو کوتاه تر بکنی. حالا این کوتاه کردن جملات دو تا خوبی داره. 1. خواننده راحت تر جمله رو فهم می کنه. چون فارسی زبان جملات کوتاهه اصولا. و 2. جذابیت و دینامیک داستان بیشتر می شه خصوصاً در صحنه های هیجانی و سریع.

آقا از این دست غلطا زیاده. حالا موضوع اینه که اینا با یه ویرایش ساده درست می شه. می دونم خیلی ذوق و شوق داری برای نوشتن ولی یه کار خیلی خوبی که می تونی بکنی اینه که داستانت رو به صورت پی دی اف نذاری رو سایت. به صورت اچ تی ام ال بذار ما بخونیم و خب اینطوری تصحیحش هم برات راحت تره برای ما هم نقل قول کردن از تو راحت تر خواهد بود.

یه چیز سوم. آقا شروعش شبیه استاروارز در مقدمه یه سری اطلاعات تلگرافی هست. در مورد مضمونش حرفی ندارم. خوب یا بد. فقط سعی کن از واژه‌ی "بشر" کمتر استفاده کنی تا آهنگش آدم رو اذیت نکنه.

در کل هم من از قضیه خوشم اومد. بنویس بنویس و بیشتر بنویس ولی لطفاً پی دی اف نذار چون کسی نمی خونه. من می خونم البته :))
I SHALL NOT FEAR FOR I AM FEAR INCARNATE
نماد کاربر
سردار لویاتان blood-angel
سردار لویاتان
 
پست ها : 1023
تاريخ عضويت: يکشنبه خرداد 8, 89 2:01 am
امتیاز: 32,284.85
بانک: 0.00
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 1528 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 2598 دفعه
آنلاين: 24d 10h 32m 3s

Re: نقد داستان

پستتوسط biakoya » شنبه مهر 26, 93 12:25 pm

سلام.
داستان بخوانیم و نظری بدهیم که شاد باشد دب انان که می توانند شادی را به دست آورند.دی:
آقا رسما شروع کار عالی بود.
این قضیه ی تکامل و اونایی که از انسان هان اما تماسشون رو کم کردن. بیس کار خیلی خوبه و ادامش رو می خونم بینم این چیزایی که فرمودین چی هستن و چطور از این پتانسیل بالا استفاده کردی.
فقط یه چیزی، خیلی از کلمه ی اما توی صفحه ی اول استفاده کردی و این اصلا خوب نیست. یه کم بیارش پایین تر.

آقا یه چیزی خیلی بد زد تو ذوق من. جایی که یه عده میان توی زباله دونی و بوی بد دماغشون رو اذیت می کنه. بعد توی توصیفاتت میای و می گی یه تعدادیشون نبستن دماغشون رو. چرا؟
چون شاید انسان نبودن.
این کد دهی خیلی رو و البته مسخره به نظرم میاد. مثل این می مونه که من بگم فلانی یه مشت خورد تو شیکمش و بالا نیاورد اما دوستش بالا آورد، شاید فلانی آدم آهنی باشه. و اگه این توصیف یه کد دهی باشه برای کنجکاو کردن یا اماده کردن ذهن خواننده که دیگه خیلی بدتر می شه.

و یه چیزی آهن اون قدر بوی خفنی ندار که بخواد بر بوی زباله ای که شما توصیف کردین غلبه کنه. البته من این طور فکر می کنم. و دوستان دیگه اگه نظری مخالف نظر بنده دارن بگن.

و یه چیز دیگه. جایی که سرگروه تاکسی می گیره. وقتی دیالوگش اهمیتی نداره کاش به جای اون چهار خط یه چیزی می ذاشتی در حد اینکه تاکسی گرفت بدون دیالوگ. و گفت هتل فلان.

در کل کار بدی نبود. و به آینده ی کارت امدیوارم. فقط یه کم توی انتخاب کلمات دقت کن که البته خوب بود اما می تونه عالی هم باشه. و توی چیزهایی که می خوای به خواننده بگی یه کم صبر داشته باش.

برقا وسط نظرم رفت اما خدا رو شکر اومدم دیدم نوشته هام پا برجان.دی:
حالا از فنزین بود یا از موزیلا نمی دون دست جفتشون درد نکنه.
در امان خدا باشی و موفق.
سلام فنزین
نماد کاربر
استوار biakoya
استوار
 
پست ها : 87
تاريخ عضويت: پنج شنبه بهمن 19, 91 12:32 pm
امتیاز: 1,587.30
 تشکر کرده: 175 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 199 دفعه
آنلاين: 4d 22h 14m 19s

Re: نقد داستان

پستتوسط blood-angel » شنبه مهر 26, 93 12:37 pm

biakoya نوشته است:حالا از فنزین بود یا از موزیلا نمی دون دست جفتشون درد نکنه.


از فنزینه. فنزین جای خفنیه.

biakoya نوشته است:آقا یه چیزی خیلی بد زد تو ذوق من. جایی که یه عده میان توی زباله دونی و بوی بد دماغشون رو اذیت می کنه. بعد توی توصیفاتت میای و می گی یه تعدادیشون نبستن دماغشون رو. چرا؟
چون شاید انسان نبودن.


هممممم... ممد ما راست می‌گه. من راستش روده بر شدم این تیکه.. بعد یه چیزی تری از تیری خیلی بهتره تو اون تیری زیرو فایو و در کل هم من به شدت مخالف اینم که فضا رو به سمت خارجکی بودن ببری. حتا خارجی هم باشه به این تری زیرو فایو نیازی نیست. یعنی این یه مقدار جوگیر شدن نویسنده رو می رسونه :))

آقا اون بخش که می گی اینا تورگال هستن. یعنی در واقع همون پارودی گرگینه‌هاست و این حرفا. آقا یه سیستمی هست برای توضیح اطلاعات به خواننده و این سیستم اینطوری نیست که بیای و مستقیم برای خواننده توضیح بدی که چه اتفاقی داره میوفته چون خب از جذابیت قضیه کم می کنه. مثلاً شما هرگز در یه رمان نمی بینی که نویسنده در همون شروع بره به توضیح نظام اجتماعی هیولاهای قضیه بپردازه. آقا کاشکی این قسمت رو به صورت یه پست توی همین جا می ذاشتی من راحت تر برات دونه دونه می گفتم. در هر حال من بدم نیومده از کار جداً برای یه 16 ساله خیلی هم خوبه ابولفظل عزیز منتها خودتم می دونی که می شه خیلی روش کار کرد.


پیشنهاد بعدی من اینه که مطالعت رو بیشتر کنی. بخش اول این قضیه اینه که یکم کتابای غیر فانتزی بخونی. می دونم دوست داری فانتزی بنویسی. منتها خوندن این کتابا به نویسندگیت کمک می کنه. یعنی مهارتت رو در نوشتن بیشتر می کنه و تسلطت روی کلمات بالا میره. چون فقط 20 درصد نوشتن به نظر من پلات و ایدست. 80 درصد به مهارت نویسنده در نوشتن برمی‌گرده.

و آقا منتظر فصل دوم هستیم. یعنی الی الحساب حتا اگر کمترین تغییری ندی و نقد ما هم اثری نداشته باشه من به شخصه بسیار خوشحال می شم که یه اثر کامل رو بنویسی. و خوندنش و بودنش در فنزین هم مایه‌ی افتخاره.
I SHALL NOT FEAR FOR I AM FEAR INCARNATE
نماد کاربر
سردار لویاتان blood-angel
سردار لویاتان
 
پست ها : 1023
تاريخ عضويت: يکشنبه خرداد 8, 89 2:01 am
امتیاز: 32,284.85
بانک: 0.00
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 1528 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 2598 دفعه
آنلاين: 24d 10h 32m 3s

Re: نقد داستان

پستتوسط erestery » شنبه مهر 26, 93 8:33 pm

نقد هاتون خیلی سازنده و به جا بود و ممنون که برا کتاب وقت گذاشتین....
الانم دارم فصل دو وسه رو میخونم تا همچین اشکالاتی توش نباشه...

خیلی ممنون +(_
 erestery
 
پست ها : 2
تاريخ عضويت: دوشنبه مهر 21, 93 8:46 pm
امتیاز: 64.30
 تشکر کرده: 3 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 4 دفعه
آنلاين: 1h 23m 7s

Re: نقد داستان

پستتوسط eru » شنبه مهر 26, 93 9:37 pm

اقا فارغ از نظر که بزودی می گزارمش، به شدت انسان خوش شانسی هستی اقو دی: اولین کسی که واست نظر گزاشت ایز ته گریت فرزین سوری، یعنی خب خیلی خوش به حالت، تو این مایه ها که فرزین تف بکنه به من هم من خوشحال میشم. دی: C7; بعدشم که محمد جان نظر گزاشت و این ها و واقعا ایول داری اقو. داستانت قشنگه
تصوير
نماد کاربر
وارلاک اعظم eru
وارلاک اعظم
 
پست ها : 187
تاريخ عضويت: پنج شنبه آبان 11, 91 12:23 pm
امتیاز: 2,851.10
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 312 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 343 دفعه
آنلاين: 7d 6h 4m 33s

Re: نقد داستان

پستتوسط Shadow Shaman » يکشنبه مهر 27, 93 6:35 am

بلاد انجل؟؟ .... وات د هل؟ .... آقا اینو پست کن بذار که ما بخونیم ....
.... Everybody Lies
نماد کاربر
سردار اهریمن Shadow Shaman
سردار اهریمن
 
پست ها : 642
عکس ها: 0
تاريخ عضويت: شنبه آبان 6, 91 11:46 pm
امتیاز: 12,244.20
 تشکر کرده: 1263 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1890 دفعه
آنلاين: 31d 4h 3m 29s

Re: نقد داستان

پستتوسط blood-angel » يکشنبه مهر 27, 93 2:48 pm

Shadow Shaman نوشته است:بلاد انجل؟؟ .... وات د هل؟ .... آقا اینو پست کن بذار که ما بخونیم ....


شدوشمن جان بنده متنبه شدم اصن :دی دارم سعی می کنم دوستان رو مشتاق به نوشتن کنم نه بالعکس :)) بعد خب بچه 16 سالشه انتظار عجیب غریب نداشته باشیم ازش به نظرم ایدش اونقدرا بد نیست تا این لحظه :)
I SHALL NOT FEAR FOR I AM FEAR INCARNATE
نماد کاربر
سردار لویاتان blood-angel
سردار لویاتان
 
پست ها : 1023
تاريخ عضويت: يکشنبه خرداد 8, 89 2:01 am
امتیاز: 32,284.85
بانک: 0.00
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 1528 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 2598 دفعه
آنلاين: 24d 10h 32m 3s

Re: نقد داستان

پستتوسط stormborn » سه شنبه آبان 6, 93 8:21 pm

اومدم منهدم کنم .
خوب اول نکات مثبت !
شروع زیبایی بود . می تونست بهتر باشه ولی تا جایی که لازم بود انتظارات رو برطرف کرد.
نثر خوبی داری نه خیلی ساده نه خیلی پیچیده .
کلا منو یاد جنگ ستارگان انداخت
خوب نکات منفی
1- خیلی بی از اندازه تکرار کلمه داری مثلا بشرو زیاد آوردی می تونی کلمات زیادی جایگزینش کنی .یا مثلا تو یک بند کلمه زباله دانی رو ناآگاهانه تکرار کردی.
2- خواننده به ادامه ی داستان کنجکاو نیست . یک جوری نوشته شده ! شاید اگر یک کوچولو رمز آلود تر بشه بهتره . البته نظر منه !
3- ظاهرا به محض این که تایپش رو تموم کردی پی دی افش کردی و گذاشتی! ویرایش درستی نداره ! بهتره بعضی از جملات رو با مترادفش عوض کنی تا هم تکرار کلمه کم بشه هم جمله زیباتر بشه .
و اما پیشنهادم :
دامنه ی لغویت رو ببر بالا ! اینجوری همه ی مشکلاتت ناخودآگاه حل می شه !
بی صبرانه منتظر فصل بعدم . امیدوارم با نقد ناراحت یا ناامیدت نکرده باشم این فقط نظر من بود و این که حتی نویسنده های بزرگ هم گاهی تو همین زمینه های ریز مشکل دارن !
موفق باشی =d>) +(_ =D>
dancing in the fire
and breathing in the water
im a shadow
im unstop!
نماد کاربر
زامبی stormborn
زامبی
 
پست ها : 4
تاريخ عضويت: پنج شنبه مهر 24, 93 4:46 pm
امتیاز: 141.85
محل سکونت: whaaaaaaaaaaaaat??????
 تشکر کرده: 0 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 5 دفعه
آنلاين: 3h 26m 49s


بازگشت به نویسندگی

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان

cron