پرواز

کارگاهی برای نوشتن و تمرین نوشتن داستان و داستانک.

مديران انجمن: رن بلك, A.h, Dark Princess, !SiNa

پرواز

پستتوسط Rhonin » شنبه مهر 5, 93 7:43 am

بادکنک را محکم تر چسبید باد او را با خودش میبرد خواهرش با صدای بلند میخندید ، همراه با باد به سمتی دیگر پرواز کرد برای لحظه ای به زمین نزدیک شد . با ضربه ی پا خودش ا به روی دیوار رساند ، داشت دستش می امد کمی روی دیوار حرکت کرد ، آیا حشره ها هم همین حس را دارند؟ ترس از ارتفاع بازیچه ی دست قدرت طبیعت بودن ، هر لحظه امکان مرگ ولی لذت حرکت آزاد ، سقوط به پایین یا بادیکه ناگهان جرکتش میداد . روی تخته سنگی در دامنه ی کوه متوقف شد پایش را روی لانه ی مورچه ای گذاشت ، نظم مورچه ها به هم ریخت و شتابان به هر سو حرکت میکردند ، این  حشرات ........ چشمهایش تار شدند سرش به دوران افتاد لحظه ای بعد  روی زمین افتاده بود و جیغ میکشید ، مورچه ها دوباره منظم شدند ،  مورچه های سرباز از لانه بیرون آمدند و از پای کودک بالا میرفتند .
قربان بچه رو پیدا کردیم ، تو دامنه کوه ممنوعه ، کلا عقلش رو از دست داده نه میتونه حرف بزنه نه به محرکی پاسخ میده. نوزاد چی ؟ نمیدونیم قربان هیچ اطلاعی ازش ندارم کسی نمیدونه بچه ی کیه ، کاری نتونستیم براش بکنیم دیر رسیدیم.
فرمانده از پشت میزش بلند شد و جلوی پنجره ایستاد ، پیرمردان در پی زندگی جاودان کم نبودند حالا بچه های کوچک هم قربانی کوهستان میشدند . یه اطلاعیه صادر کن : از فردا بادبادک بازی ممنوع .
در کل 1 بار ویرایش شده. اخرین ویرایش توسط Rhonin در يکشنبه مهر 6, 93 11:28 pm .
نماد کاربر
زامبی Rhonin
زامبی
 
پست ها : 2
تاريخ عضويت: چهارشنبه آبان 18, 90 1:06 pm
امتیاز: 25.80
 تشکر کرده: 1 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 2 دفعه
آنلاين: 1h 24m 1s

Re: پرواز

پستتوسط farkh » يکشنبه مهر 6, 93 8:12 pm

آقا داستانه دو سه تا ایده ی خوب داره ولی خیلی خوب کلیتش رو به نظرم نمی تونی توضیح بدی و خب شاید عیب از منه ولی دقیق نفهمیدم چی شد. یعنی خب زندگی جاودانه چه ربطی داشت به پرواز و اون مورچه ها بالا رفتن از سر و کول پسره( که البته صحنه ی خیلی کولی بود) و خب من به نظرم داستان یه کم به توضیح و یه کم گسترش داره تا جا بیفته و بهتر فهمیده شه.
ضمن خوش آمد گویی هم آقا من بی صبرانه منتظر داستانای بیشتری ازت هستم.
نماد کاربر
مدیر farkh
مدیر
 
پست ها : 5213
تاريخ عضويت: شنبه خرداد 8, 89 9:23 am
امتیاز: 89,994.40
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 25713 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 6809 دفعه
مدال ها: 1
نویسنده برتر مسابقه (1)
آنلاين: 184d 20h 5m 57s

Re: پرواز

پستتوسط Rhonin » يکشنبه مهر 6, 93 11:26 pm

farkh نوشته است:آقا داستانه دو سه تا ایده ی خوب داره ولی خیلی خوب کلیتش رو به نظرم نمی تونی توضیح بدی و خب شاید عیب از منه ولی دقیق نفهمیدم چی شد. یعنی خب زندگی جاودانه چه ربطی داشت به پرواز و اون مورچه ها بالا رفتن از سر و کول پسره( که البته صحنه ی خیلی کولی بود) و خب من به نظرم داستان یه کم به توضیح و یه کم گسترش داره تا جا بیفته و بهتر فهمیده شه.
ضمن خوش آمد گویی هم آقا من بی صبرانه منتظر داستانای بیشتری ازت هستم.

خب این داستان نبود یه هذیان بود بیشتر . بدون تقریبا هیچ پلات یا فکری . وقتی بچه پیدا شد خودم تعجب کردم . داستان اصلی به این شکل تموم میشد که کودک تا مدتی بعد از تبدیل هنوز هوشیاری داشته و از چشمهای نوزاد خودش رو میبینه که میبرندش ولی هر چی صدا میزنه کاری از دستش بر نمیاد . من فقط میدونستم که کوه جادوییه ، 4 خط آخرداستان رو با هوشیاری نوشتم تا کمی شکل داستان بشه .
پ.ن
پست اول ویرایش شد ، شرمنده بدون ویرایش بود .
راستش خیلی ساله چیز خاصی ننوشته بودم با اصرار یه دوست دوباره دارم شروع میکنم .
نماد کاربر
زامبی Rhonin
زامبی
 
پست ها : 2
تاريخ عضويت: چهارشنبه آبان 18, 90 1:06 pm
امتیاز: 25.80
 تشکر کرده: 1 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 2 دفعه
آنلاين: 1h 24m 1s

Re: پرواز

پستتوسط farkh » دوشنبه مهر 6, 93 1:03 am

Rhonin نوشته است:راستش خیلی ساله چیز خاصی ننوشته بودم با اصرار یه دوست دوباره دارم شروع میکنم .

آقا خیلی خوبه من یکی که بی صبرانه منتظرم و ادامه بده حتماً.
و بعد رونین جان محض کنجکاوی از رو شناسه ت می پرسم. احیاناً شناسه ت تو ف ف همین نبود و محمد نیستی شما و تو نمایشگاه کتاب هم رو ندیدیم؟ دی: یهو این پست دومت رو دیدم به ذهنم رسید این.
نماد کاربر
مدیر farkh
مدیر
 
پست ها : 5213
تاريخ عضويت: شنبه خرداد 8, 89 9:23 am
امتیاز: 89,994.40
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 25713 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 6809 دفعه
مدال ها: 1
نویسنده برتر مسابقه (1)
آنلاين: 184d 20h 5m 57s


بازگشت به نویسندگی

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان