بازخوانی زندگی وحشت آور آقای هدایت جبرپور در تشییع جنازه اش

کارگاهی برای نوشتن و تمرین نوشتن داستان و داستانک.

مديران انجمن: رن بلك, A.h, Dark Princess, !SiNa

بازخوانی زندگی وحشت آور آقای هدایت جبرپور در تشییع جنازه اش

پستتوسط idrom » شنبه خرداد 3, 93 3:40 pm

زندگی آقای جبرپور این اندازه برای همه دلهره آور و شوکه کننده بود که بعد از مرگش به یک تشیع جنازه ی محترمانه ، تاج گلی گران قیمت و روضه خوانی با اشک آوری تضمین شده اکتفا نکردند . این که مثل مرده های فرنگی روی یک سکو قرارش بدهند و دانه دانه پشت سرش صحبت کنند تجربه ی شرمسار کننده ای می توانست باشد. خصوصن که کسی درباره ی بخش آخر زندگی جبرپور خاطره ی خوشی به یاد نمی آورد . حتی باید گفت که این طور مراسم ها به هیچ وجه با منش احترام گذاشتن به رفتگان سازگاری نداشت و تازه اگر برای یک فرد عادی برگزار می شد بی نهایت کسالت بار و بیهوده می گذشت . البته زندگی و مرگ جبرپور آن چنان پیچیده و عجیب بود که هیچ کس در آن وقت خاص از این رسم بدعت آمیز تعجب نمی کرد و هیچ التهابی در سیر سخنان تک تک شاهدان و حضار پیش نمی امد. با آنکه مراسم شلوغی بود ولی به جز بچه های شیرخواره کسی زار نمی زد . حتی میزان بهت زدگی مردم آن چنان زیاد شده بود که امام جمعه ی شهر ، استاندار ، شهردار ، چند مقام نظامی و انتظامی مسئول ، آشنایانش در شورای شهر و همکارانش در صنف پیمانکاران ساختمانی همه گرد آمده و با دقتی مشابه شاگردهای خوش آتیه ی دبستان به سخنوری افراد پشت تریبون میخکوب شده بودند :

- او یک همسر نمونه بود ... انتظار دارید که چه چیزی از یک بیوه ی وفادار بشنوید ... من منکر این همه اتفاقات قریب نیستم . خودم هم بعد از این حوادث دلخراش شکسته شدم . تا آن حد که ایستادن پشت این تریبون و نگاه کردن به این محکمه ی بی مجرم و متهم برایم سخت ترین عذاب است ... باور کنید یا نه او یک آدم فوق العاده بود . یک شوهر عالی . یک مرد واقعی . چه کسی فکر می کرد کم شدن یک لپه ، کل قیمه را خراب کند ؟ باور کنید شوهر من در همان لحظه ی نحس مرد و بعد از آن فقط یک موجود پلید و شیطانی نفسش را به تحرک واداشت . .. مردان محترم شهر عزیزم ! کشاورزان ! صنعتگران ! دوستان! هدایت به عمرش یک نماز قضا شده نداشت . در اوج ناراحتی معده روزه می گرفت و هر سال دو مرتبه به زیارت عتبات می رفت . در تمامی مسائل یک مومن واقعی بود و هرگز از او خلافی نشنیده بودم که باعث سرافکندگی باشد . جنازه ای که در تابوت کنار دستم خوابیده شاید تازه مرده باشد ولی شوهر من مدتها پیش مرد . همان وقتی که یک میلگرد لعنتی مغزش را سوراخ کرد .

تمام تلاش های همسر جبرپور برای تبرئه کردن خانواده اش بدون برجای گذاشتن تاثر خاصی تمام شد و در حالی که دخترهای دوشیزه ی بازمانده همراهی اش می کردند ، آرام آرام از سالن حسینیه ی شهدای کوچصفهان خارج شد . یکی از نمایندگان شورای شهر که آخرین لحظات به لیست سخنرانان این آبروریزی دسته جمعی اضافه شد پشت میکروفن آمد :

- جبرپور کسی بود که یک تنه شهر ما را ساخت . آیا می دانید که تمام اتوبان های منتهی به شهر کوچک ما با تلاش های او ساخته شده بود ؟ چند ساختمان بلندمرتیه در شهر ما هست ؟ حالا حدس بزنید چندتایشان با تلاش های او ساخته شده بود . کمتر کسی است که بداند ولی جبرپور سه مدرسه ، دو یتیم خانه و یک کتاب خانه را که هر کدام مزین به نام یکی از برادران شهیدش بود برای ما یادگار گذاشت . احیای حرم امام زاده هایمان و حتی ساختمان همین حسینیه کار دست تلاشگر او بود . یک آباد گر واقعی و سرباز بی مزد و منت انقلاب . میراث خیری که ثوابش به روح بزرگوار او خواهد رسید انشالله . البته که من شکی ندارم تمام این حوادث یک برنامه ی از پیش نوشته شده برای بی آبرو کردن مردان با حیثیت و خدوم کشور ماست . چرا کسی نمی گوید که شاید آن میلگرد ملعون به سم آلوده شده بود . شاید وقتی که جبرپور در شب دوم بستری شدنش ناگهانی متشنج شد ، یکی از جاسوسان دشمنان قسم خورده مان جبرپور عزیز را با مواد مخدری سری آلوده کرده باشد . شاید ... ند/*7&^ ... $%ندذ!
سیم میکروفن اتصالی کرده بود و تا امکان تعمیرش فراهم شود سخنران بعدی پای تریبون آمد :
- هنوز باور کردن چنین ضایعه ای برایم دردناک است . آن مرد یک فرد فعال و فوق العاده سخت کوش بود . با همه ی کارگرها رفیق بود و در همان حال فرصت کوچکترین دزدی ای یا کم کاری ای به نیروهایش نمی داد . تمام اندوخته های جبرپور از مال حلال بود و حتی من یادم می آید تا آن اندازه به این مسائل سخت گیر بود که اتومبیل خودش را در سایه ی دفتر تعاونی پارک نمی کرد . یکبار ازش پرسیدم که چرا ؟ گفت که سایه ی این اداره ی عمومی بیت المال محسوب می شود و پارک کردن ماشین در آن گناه و خطاست . بله البته آن جبرپور که شهره ی بالا تا پایین شهرمان بود و نماد سخت کوشی و خلاقیت مردانمان رفت . بعد از آن حادثه . حادثه ای که از سرکارگر وفادارش خواهش کردم برایمان تعریف کند .

- اوهوم ... اوهوم . سلامن علیکم . اللهم صل علی محمد و آل محمد . اللهم صل علی محمد و آل محمد ... بله ... معمار مرد خوبی بود ( در گوشی با او صحبت می کنند . مجلس دیگر تحمل این تعریف های پرکنایه و دروغین را ندارد) ... خب همه چیز خیلی ساده بود . یک سنگ مزاحم در مسیر پی کنی ما بود . باور کنید مقصر اصلی این شرکت های بی عرضه هستند . هر بار که به یکی از تجهیزاتشان محتاج می شوی بهانه می آورند . هر چه به این و آن زنگ زدیم کسی پاسخگو نبود . جبرپور که به کارگاه رسید و دید که تعطیل کرده ایم عصبانی شد . با آن وانت محبوبش به خانه ی تک تکمان سر زد و با زور و تشر به سر کار برگرداندمان . گفت که قبلن در معدن کار کرده و خوب می داند چنین صخره ی مزاحمی را چه کار کند . به من گفت «سخاوت! برو و مقداری باروت گیربیاور . » کار راحتی نبود ولی پیدا کردم . وقتی که رسیدم معمار با مته ی حفاری و خیلی هنرمندانه در سنگ سختی که قبلن خراش نمی خورد ، یک سوراخ باریک درست کرده بود. بعد گفت «سخاوت ! با باروت پرش کن .» من هم گوش کردم . بدون آن که کوچکترین شکی به دل خودم راه دهم . بعد گفت «سخاوت ! یک میلگرد برایم بیاور . » گفتم «میلگرد چند معمار ؟» گفت «36 مناسب است . » میلگرد را به معمار دادم . میلگرد را در حفره فرو کرد و چند بار فشار داد . گفت «سخاوت !» گفتم «بله معمار !» گفت «ماسه بیاور !» هنوز به آخر جمله نرسیده بود که میلگرد به بدن سنگ خورد ، جرقه زد ، انفجاری اتفاق افتاد . چند ثانیه ای کسی به داد معمار نرسید . همه مطمئن بودیم که با آن صدای بلند جان داده . کاملن در خاطرم مانده بود که آن میله چگونه مثل موشکی به نزدیکی پیشانی معمار فرو رفت . صحنه ی بسیار بدی بود . من مرگ کارگران بسیاری را دیدم . نماکارانی که از بلندی پرت می شوند . آرماتور بندهایی که ریشه ی ستون ها در شکمشان فرو می رود و از این ها بدتر . باور کنید اتفاقی که برای آقای جبرپور افتاد از همه بدتر بود . وقتی که بالای سرش رسیدم چند لحظه تکان نخورد . همه ی کارگران و من خیره مانده بودیم و دست و پایمان می لرزید . میله از چشم راست آقای جبرپور عبور کرده بود ، از جمجمه اش رد شده بود درست از آن سو بیرون امده بود . نه این که همان جا افتاده باشد . نه . میلگرد خونی ای که از جمجمه ی معمار رد شده بود را در پنجاه متری پیدا کردیم. گفتم که مثل یک موشیک شلیک شده بود . از سر معمار خون می آمد و مغزش از بین سوراخ بزرگ بوجود آمده به راحتی دیده می شد . چه باورتان بشود چه نشود چند دقیقه ی بعد دست و پایش مثل غشی ها لرزید . گفتم شاید این یک نوع جان دادن باشد . بعد بلند شد . خیلی طبیعی شروع به حرف زدن کرد . به من گفت «خساست !» گفتم «بله ارباب .» گفت «چه شده . چرا همه ی این حرامزاده ها به من زل زده اند ؟» . بعد بدون هیچ مشکلی بلند شد . تند تند غر غر می کرد و فحش می داد . من اصلن یادم نمی آید که جز آن وقت از معمار فحش شنیده باشم . از لحاظ ادب و احترام از صد تا مهندس بالاتر بود و بدترین شکایات را هم با رعایت احترام ما می گفت . ولی آن وقت همین جوری بلند بلند فحش می داد . به تمام مقدسات . به هیچ خدا و پیغمبری رحم نمی کرد . طوری که حقیقتن ترسیدیم . دیدیم که مشکلی ندارد بدون آن که به آمبولانس زنگ بزنیم پشت وانت سوارش کردیم . وقتی رسیدیم خودش بدون هیچ کمکی پیاده شد . البته اینقدر بر افروخته بود که کسی هم جرات نزدیک شدن بهش را نداشت . چند نفر را هل داد و با همان مغز سوراخ شده که از این طرف آن طرفش پیدا بود ، از پلکان های بیمارستان بالارفت . بلافاصله پذیرشش کردند و زخم وحشتناکش را پوشاندند . بعد دکترها رسیدند . ..

***
آقا این ادامه داره . زود می نویسم . صبر یه کم
نماد کاربر
پالادین اعظم idrom
پالادین اعظم
 
پست ها : 644
تاريخ عضويت: چهارشنبه مرداد 8, 92 1:23 am
امتیاز: -61,508.70
بانک: 705,891.80
 تشکر کرده: 1396 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1495 دفعه
آنلاين: 28d 10h 43m 50s

Re: بازخوانی زندگی وحشت آور آقای هدایت جبرپور در تشییع جنازه

پستتوسط farkh » شنبه خرداد 3, 93 9:44 pm

آقا این خیلی خوب بود و خیلی کالوینوئه و آقا اون صحنه ی پا شدنش خساست خیلی عالی بود دی:
و آقا من چیز زیادی ندارم بگم. خیلی خوبه این صحنه ی دوباره زنده شده به قول فرزین. و اون شروعش هم خیلی گیراست.
و آقا من دوسش دارم. سریع ادامه ش رو بذار.
نماد کاربر
مدیر farkh
مدیر
 
پست ها : 5213
تاريخ عضويت: شنبه خرداد 8, 89 9:23 am
امتیاز: 89,994.40
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 25713 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 6809 دفعه
مدال ها: 1
نویسنده برتر مسابقه (1)
آنلاين: 184d 20h 5m 57s

Re: بازخوانی زندگی وحشت آور آقای هدایت جبرپور در تشییع جنازه

پستتوسط blood-angel » شنبه خرداد 3, 93 10:59 pm

آقا بیا و یه کاری کن. تو بیا برای من بگو چقدر در روز می نویسی که االان داری سه تا داستان رو همزمان کار می کنی. جدی غیر ممکنه!!

و خب به نظرم این فضا سازی به صورت یک تنه بسیار محشره.
I SHALL NOT FEAR FOR I AM FEAR INCARNATE
نماد کاربر
سردار لویاتان blood-angel
سردار لویاتان
 
پست ها : 1023
تاريخ عضويت: يکشنبه خرداد 8, 89 2:01 am
امتیاز: 32,284.85
بانک: 0.00
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 1528 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 2598 دفعه
آنلاين: 24d 10h 32m 3s

Re: بازخوانی زندگی وحشت آور آقای هدایت جبرپور در تشییع جنازه

پستتوسط ar » چهارشنبه مرداد 7, 93 4:18 am

آقا جا داره از فرزین تشکر شه که زد داستان رو از ریشه سوزوند (((:
نماد کاربر
قهرمان ar
قهرمان
 
پست ها : 413
تاريخ عضويت: پنج شنبه خرداد 6, 89 10:54 am
امتیاز: 489,378.35
بانک: 1,308,447.10
 تشکر کرده: 1192 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1134 دفعه
آنلاين: 18d 18h 7m 33s

Re: بازخوانی زندگی وحشت آور آقای هدایت جبرپور در تشییع جنازه

پستتوسط Shadow Shaman » چهارشنبه مرداد 8, 93 10:41 am

تیتریپ این که یا در حاجت ها .... عر از اون ته داره همه ی داستانا رو می خونه میاد ...
+ فعله متفاوت بود با نسخه ی اصلی ... منتها ادبو رعایت کردم و اینا .... :دی
.... Everybody Lies
نماد کاربر
سردار اهریمن Shadow Shaman
سردار اهریمن
 
پست ها : 642
عکس ها: 0
تاريخ عضويت: شنبه آبان 6, 91 11:46 pm
امتیاز: 12,244.20
 تشکر کرده: 1263 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1890 دفعه
آنلاين: 31d 4h 3m 29s

Re: بازخوانی زندگی وحشت آور آقای هدایت جبرپور در تشییع جنازه

پستتوسط idrom » چهارشنبه مرداد 8, 93 2:36 pm

علیرضا جان آخراشه . میزارم این آقای هدایت رو .
تو همین هفته . صرفن بازنویسی وسواسی الان . گناه فرزین نیست :)
نماد کاربر
پالادین اعظم idrom
پالادین اعظم
 
پست ها : 644
تاريخ عضويت: چهارشنبه مرداد 8, 92 1:23 am
امتیاز: -61,508.70
بانک: 705,891.80
 تشکر کرده: 1396 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1495 دفعه
آنلاين: 28d 10h 43m 50s

Re: بازخوانی زندگی وحشت آور آقای هدایت جبرپور در تشییع جنازه

پستتوسط biakoya » سه شنبه شهریور 4, 93 9:50 am

این هفته قرار نیست تموم شه؟
آقا منتظریم داستان رو بخونیم ببینیم این میلگرد کجای بنده خدا رو پاره کرده خب.
سلام فنزین
نماد کاربر
استوار biakoya
استوار
 
پست ها : 87
تاريخ عضويت: پنج شنبه بهمن 19, 91 12:32 pm
امتیاز: 1,587.30
 تشکر کرده: 175 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 199 دفعه
آنلاين: 4d 22h 14m 19s


بازگشت به نویسندگی

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان

cron