GaRdEsHe SaYE

کارگاهی برای نوشتن و تمرین نوشتن داستان و داستانک.

مديران انجمن: رن بلك, A.h, Dark Princess, !SiNa

Re: GaRdEsHe SaYE

پستتوسط A.h » دوشنبه تیر 22, 93 3:28 am

من فک کنم یکم عجله داشتی. و بنظرم نباید به این زودی این اصل ماجرا رو احضار میکردی. هنوز اتفاق خاصی نیفتاده بود که بخواد اونقدر بهش فشار بیاد که تبدیل به یه هیولا یا خوناشام یا هرچیزی بشه. حتی اون صحنه ی سرکار که یارو سبحان سایه رو خفت کرده بود که خیلی شدّت بیشتری داشت تا این لحظه ی آخر. یعنی کسی که اونو تحمل کرده بود خیلی راحت تر میتونست اینو از سر بگذرونه. یکم مشکل منطقی فقط داشت بنظرم. یا مثلاً اون جایی که سبحان داره دست درازی میکنه و سایه خیلی ترسیده و صدای یدالله قشنگترین صدایی میشه که تو عمرش شنیده. خب این با توجه به اینکه از این حالت هیولایی خودش خبر داره و (ازاونجایی که آخر داستان خیلی راحت درموردش نظر میده و متعجب نمیشه میفهمیم که اولین بار نیست تغییر کرده)، خب دلیلی نداره انقدر از یه پسر پیزوری بترسه. خیلی راحت میتونست پرتابش کنه به سمت کنج دور اتاق جایی که دیوار و سقف همدیگه رو ملاقات میکنن.
بعدش بنظر من این آخرشو عوض کن. بذار یکم دیگه همینطور عادی پیش بره. این یارو چاقه سایه رو با خودش ببره. یه جا زندانی کنن و مردا بیان واسه اینکه شکنجه ش کنن پول بدن و خلاصه در عمق بدبختی خیلی شدید اون وقت تغییر رو انجام بده. اینجا خیلی زود بود و حس زیادی توش نبود.
بقیه ی المان ها خوب از کار درومدن و داستان خیلی راحت خوندنیه و حوصله رو سر نمیبره.
HUNTER'S DEN
نماد کاربر
مدیر انجمن A.h
مدیر انجمن
 
پست ها : 611
تاريخ عضويت: پنج شنبه آبان 17, 91 4:08 am
امتیاز: 15,467.55
محل سکونت: خوزستان
 تشکر کرده: 1743 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1539 دفعه
آنلاين: 5d 23h 12m 38s

Re: GaRdEsHe SaYE

پستتوسط khorshid banoo » دوشنبه تیر 23, 93 4:55 am

خوباول تشکر میکنم ازتون بابت اینکه وفت گذاشتید و داستانو خوندید.... یه بار دیگه که داستان خوندم دیدم با چیزی که توی کاغذ نوشته بودم دنیا دنیا فرق داره. و اینه که فکر ویرایشش افتادم. به نظرم حرف های هر دوتون کاملا منطقیه. و آره خوب یکم با بی حوصلگی تایپ شد. بنابراین قول یه ویرایش درست حسابی رو میدم اماااا باید دعا کنید پی سی به دستم برسه زودتر چون با موبایل که اصلاااا نمیشه ویرایشش کرد. تشکر از فارخ همیشه در صحنه و آرمان که لایق خوندن دیدن اصلا این داستانو:-)
بیاین چایخونه دعوااااس
نماد کاربر
سردار اهریمن khorshid banoo
سردار اهریمن
 
پست ها : 963
عکس ها: 40
تاريخ عضويت: شنبه شهریور 11, 91 3:43 pm
امتیاز: 1.75
بانک: 40,934.30
محل سکونت: شیراز
 تشکر کرده: 3533 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1831 دفعه
آنلاين: 11d 14h 23m 9s

Re: GaRdEsHe SaYE

پستتوسط Agr » دوشنبه تیر 23, 93 1:14 pm

وا من چرا اینو ندیده بودم(بازم":)
پست فرخ دوبل میشه
عزیزم بگذریم از فضاسازی بومی خیـــــــــــلی خوب و کاراکتر دختره که جون میده واسه چندوجهی(بعدی؟) شدن! ازهمه بهتر دیالوگا! محشر!درضمن از خشانت سایه حمایت میشه شدیــــــــدD:
اسمشم هوشمندانه ست بنظرم. گردش سایه...کلی خیال انتزاعی خوف میاره تو ذهن آدم! عوضش نکنیا. گود گرلD:
ساحر Agr
ساحر
 
پست ها : 580
تاريخ عضويت: يکشنبه تیر 19, 90 10:09 pm
امتیاز: 3,998.70
 تشکر کرده: 764 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1390 دفعه
آنلاين: 7d 22h 39m 23s

Re: GaRdEsHe SaYE

پستتوسط khorshid banoo » سه شنبه بهمن 14, 93 11:52 am

ممنونم دختر. نه عوضش نمیکنم مگه خولم:دی
یه ویرایش زدم و دلیل بیرون انداختنشو یه کوچولو عوض کردم. دیدم اونطوری خیلی کلیشه ای تر بود! حداقل کلیشه میشه یه چیزی منطقی تر بشه
نه نمیشه گفت منطق. درواقع.. هیچی ولش کن:دی
بیاین چایخونه دعوااااس
نماد کاربر
سردار اهریمن khorshid banoo
سردار اهریمن
 
پست ها : 963
عکس ها: 40
تاريخ عضويت: شنبه شهریور 11, 91 3:43 pm
امتیاز: 1.75
بانک: 40,934.30
محل سکونت: شیراز
 تشکر کرده: 3533 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1831 دفعه
آنلاين: 11d 14h 23m 9s

Re: GaRdEsHe SaYE

پستتوسط Shabin » سه شنبه بهمن 14, 93 4:33 pm

خب صحنه ی اول رو بد تموم کردی انصافا. انگار دو تا سوسکو کشتی نه دو تا آدمو. ببین قبل از این که یهو دختره اون یکی رو ببینه به وجودش اشاره کن. و بخش کشتارش رو طولانی تر کن.
اولین داستان این جوری با شخصیت زن بود که میخوندم. تو نوع خودش راویه خیلی خوب بود. اما راویه رو زیادی بدبخت نشون میدی، از اول تا آخر برش دوم داره غر می زنه و به زمین و زمان فحش میده. برای یه صحنه بدبختیاش واقعا زیاد بود. تو رستوران که جای این کارا نیس آخه. تا الان چند تا کشیده خورد؟ :D باورپذیر نبود برام. با A.H کاملن موافقم.

پوزخندی زدمو دستمو به طرف گردن گوشت آلودش بردم. حیف این همه گوشت... و جلوی چسمای از حدقه در اومده ی بابام سرشو از تنش جدا کردم و دست و پاهاشو هر کدوم یک طرف انداختم. دستمو سمت شکمش بردم و روده هاشو کشیدم بیرون... بازم آروم نشده بودم... میدونستم الآن تغییر شکل دادم و منتظر خونم

تاثیر معکوس رو خواننده وقتیه که من این چند خطو میخونم و قهقهه می زنم. :D خیلی بد بود. زیادی غافلگیر کننده بود، لحن راوی هم هیچ تغییری نکرد تو این صحنه. همون دختر بازیگوش و عنق قبلی بود... خودت فک کن اگه باباتو بکشی بالاخره یه حسی بهت دست میده یا نمیده...
In three words I can sum up everything I've learned about life: it goes on.
Robert Frost
نماد کاربر
پویش‌گر Shabin
پویش‌گر
 
پست ها : 53
تاريخ عضويت: سه شنبه شهریور 4, 93 9:20 pm
امتیاز: 1,050.15
 تشکر کرده: 16 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 99 دفعه
آنلاين: 2d 9m 51s

Re: GaRdEsHe SaYE

پستتوسط khorshid banoo » سه شنبه بهمن 14, 93 7:22 pm

Shabin نوشته است:خب صحنه ی اول رو بد تموم کردی انصافا. انگار دو تا سوسکو کشتی نه دو تا آدمو. ببین قبل از این که یهو دختره اون یکی رو ببینه به وجودش اشاره کن. و بخش کشتارش رو طولانی تر کن.
اولین داستان این جوری با شخصیت زن بود که میخوندم. تو نوع خودش راویه خیلی خوب بود. اما راویه رو زیادی بدبخت نشون میدی، از اول تا آخر برش دوم داره غر می زنه و به زمین و زمان فحش میده. برای یه صحنه بدبختیاش واقعا زیاد بود. تو رستوران که جای این کارا نیس آخه. تا الان چند تا کشیده خورد؟ :D باورپذیر نبود برام. با A.H کاملن موافقم.

پوزخندی زدمو دستمو به طرف گردن گوشت آلودش بردم. حیف این همه گوشت... و جلوی چسمای از حدقه در اومده ی بابام سرشو از تنش جدا کردم و دست و پاهاشو هر کدوم یک طرف انداختم. دستمو سمت شکمش بردم و روده هاشو کشیدم بیرون... بازم آروم نشده بودم... میدونستم الآن تغییر شکل دادم و منتظر خونم

تاثیر معکوس رو خواننده وقتیه که من این چند خطو میخونم و قهقهه می زنم. :D خیلی بد بود. زیادی غافلگیر کننده بود، لحن راوی هم هیچ تغییری نکرد تو این صحنه. همون دختر بازیگوش و عنق قبلی بود... خودت فک کن اگه باباتو بکشی بالاخره یه حسی بهت دست میده یا نمیده...

سلام
خوب باید عرض کنم بدبختیش دلیل داره:دی کشیده خوردنم فاز میده البته کشیده زدن بیشتر! کلا کشیده دوس میداریم:دی
بعدشم. منم اگه بابامو بکشم حس بدی بهم دست نمیده واقعا! نه اینکه بابام بد باشه ها! ولی خون ریزیش خوب به آدم جون میده:دییییی چه برسه به این که از باباشم دل خوشی نداره
اونام سوسک بودن نبودن؟ حالا یه دور بنویسمش درست میشه
بیاین چایخونه دعوااااس
نماد کاربر
سردار اهریمن khorshid banoo
سردار اهریمن
 
پست ها : 963
عکس ها: 40
تاريخ عضويت: شنبه شهریور 11, 91 3:43 pm
امتیاز: 1.75
بانک: 40,934.30
محل سکونت: شیراز
 تشکر کرده: 3533 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1831 دفعه
آنلاين: 11d 14h 23m 9s

قبلي

بازگشت به نویسندگی

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان

cron