هرزه نگار!

کارگاهی برای نوشتن و تمرین نوشتن داستان و داستانک.

مديران انجمن: رن بلك, A.h, Dark Princess, !SiNa

Re: هرزه نگار!

پستتوسط ar » چهارشنبه تیر 25, 93 11:54 am

!SiNa نوشته است:عفت کلامتون رو رعایت کنید . اینجا فقط هم سن ها و هم سلیقه های خودتون نیستن که میخونن تاپیک ها . ممنان .

این تاپیک خاص رو البته شاید بشه گفت که فلان؟ ها؟ نمی‌شه گفت؟ D:
نیدونم حالا D:
نماد کاربر
قهرمان ar
قهرمان
 
پست ها : 413
تاريخ عضويت: پنج شنبه خرداد 6, 89 10:54 am
امتیاز: 489,378.35
بانک: 1,308,447.10
 تشکر کرده: 1192 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1134 دفعه
آنلاين: 18d 18h 7m 33s

Re: هرزه نگار!

پستتوسط mithradates » پنج شنبه تیر 26, 93 5:00 pm

من نظرم به نظر عر نزدیکه :))

اینم قسمت بعد
| +
ناصرخان بعد از 15 سال، من رو تو جهنمم پیدا کرده، شاید حتی دیده باشتم و یا موقعی که داشتم با اون دخترِ همیشه غریبه تو اون سگ دونی {سانسور} میکردم، مارو دید زده باشه. ولی نیومده پیشم و بجاش نامه رو داده اداره ی پست. اصن واسه چی دنبالم گشته؟
اگه نخوام خودمو به خریت بزنم باید به این فکر کنم که ناصرخانِ کمر فولادی این نامه رو باید واسه خیلیای دیگه هم فرستاده باشه. واقعا چندتا از آدمای این شهر میتونستن پسر یا دختر ناصر باشن؟ که زیر پاشون ماشینایی هست که دیگران فقط تو بازیای کامپیوتری میروننش! که تو پشت بوم خونشون استخرای تمیز و بزرگ دارن و توش 20 30 تا دافِ اسمی دارن باهم ور میرن. که شیشه های مشروب مرغوب تو همه جای خونه ی درندشتشون پیدا میشه.
اما از اینهمه، من ساکن دوزخی هستم که آجرهاشو با وسواس چیدم و دیواراشو خودم به رنگ قهوه ای درآوردم.
وقتی "نه" گفتم.
وقتی "نه" گفتنای مامان رو شنیدم...
مینیارد میگفت ما از تراژدی و غم تغذیه میکنیم. مث خون آشامایی که از خون تغذیه میشن.
این مکان گرم و کثیف و پر از آدمای مشکوک رو دوست دارم.اون سوسکای بزرگ تو حموم رو ترجیح میدم به خنده های مصنوعی بازاریابانه. فحش خوردن رو ترجیح میدم به "عزیزم"های الکی پلکی. به عاشقتم هایی که وقتی طرف داره زیرت دست و پا میزنه بهت میگه.
یه چیزی تو من هست که منو به بکس و باد میندازه. به روغن سوزی افتادم. یه هیولای سیندرلایی...یه برتراند راسلِ بکسور... یه نیچه ی فاکرمن.
حالا تو هم میخوای به من بگی خفه شم و فلسفه نچینم؟ چون لباس سفید و تخمیِ خدمات تنمه؟ یا چون مدرکم دیپلمه؟ یا چون پیپ دستم نمیگیرم و کتابخونه ام اندازه کتابخونه ی تو نیست؟
من به حرف زدنم ادامه میدم و دفه ی بعد که نقدم میکنی، با ماشین دوبار از روت رد میشم!

نامه رو تو مشتم مچاله کردم و تالاپ تالاپ از پله ها رفتم پشت بوم. آفتاب تیز و تند با مشت زد تو چشمم. بازتابش رو ایزوگاما آزار دهنده بود. عرق از شقیقه هام سراریز شده بود. چشامو تنگ کرده بودمو اخم و تخم کرده بودم. بخاری که از کلم بلند میشد رو حس میکردم.
لبه ی بوم واسادم و با چرق چرق فندک قدیمیم آخرین سیگارمو آتیش کردم. شروع کردم به پاره کردن پاکت.
اینکه جزو آدمایی باشی که هر روز به چطوری مردن فکر میکنن، خودش یکی از آپشن های جهنمه. اما آدم هوشمند، بیگدار به آب نمیزنه. از این ارتفاع فقط چلاق میشدم...شیطانی چلاق و مفلوک که کونشو باید یکی دیگه بشوره و غرغر کنه!
نامه رو صاف و صوف کردم. یه کاغذ کوچیک ضمیمه شده بود. یه آدرس تو تهران! لاله زار!
چیزی که تو اون کاغذ نوشته شده بود رو باور نمیکردم. دوباره شوخیش گرفته بود؟
"سلام پسرم
میدونم از شنیدن این خبر ناراحت نمیشی، اما من دارم میمیرم و برای آخرین بار میخوام ببینمت"
این قضیه...یه جورایی اصلا امکان نداشت...

روپوش خدمات رو از تنم کندم و رفتم تو اتاق محمودی. روپوش رو پرت کردم تو صورتش. داد زد:
"یاحقی امروز چت شده؟!"
جفت دستامو روی میز کبوندم. گوشی تلفن و خودکارها افتادن. دفتر دسکش جابجا شد. دندونامو مث سنگ آسیاب به هم فشرده بودم و از عقب نشینیش و سکوتش و چشماش میخوندم چقد قیافم مث قاتلایی شده که دارن پنجمین قربانیشون رو سلاخی میکنن.
عربده زدم:
"کسسخل شدم رئیس! کسسسخل! گذارش هفتگی کسخلیامو میخوای؟! زده به سرم و هوس کردم یکی رو واسه تفریح پاره پاره کنم!"
خون دویده بود تو صورتم و داغ شده بود. لبام میلرزید. حقش بود یه طوری از یه جایی آهنگ "the unnamed feeling" تو فضا پخش میشد...

آروم نشست و عین گوسفندی که قبل از بریده شدن سرش قصابو نیگا میکنه، نیگام کرد.
تو چشماش زل زدم و زمزمه وار گفتم:
"یا دیوونه قفسو به گا میده، یا قفس دیوونه رو"
درو به چارچوب کبوندمو زدم بیرون.
در کل 1 بار ویرایش شده. اخرین ویرایش توسط mithradates در پنج شنبه تیر 26, 93 6:04 pm .
تاثير بگذار واگر نه تاثير ميگذارم (برتراند راسل)

هرگز از كسي كه موافقم بود، چيزي ياد نگرفتم.

the "EARTH" without "ART" is just "EH"!
نماد کاربر
مدیر انجمن mithradates
مدیر انجمن
 
پست ها : 1311
عکس ها: 0
تاريخ عضويت: چهارشنبه آبان 12, 89 6:06 pm
امتیاز: 38,594.65
محل سکونت: کرج
 تشکر کرده: 1686 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1971 دفعه
آنلاين: 23d 2h 37m 11s

Re: هرزه نگار!

پستتوسط mithradates » پنج شنبه تیر 26, 93 5:23 pm

راستی سینا اصن تو اینجا چیکار میکنی؟:دی
تاثير بگذار واگر نه تاثير ميگذارم (برتراند راسل)

هرگز از كسي كه موافقم بود، چيزي ياد نگرفتم.

the "EARTH" without "ART" is just "EH"!
نماد کاربر
مدیر انجمن mithradates
مدیر انجمن
 
پست ها : 1311
عکس ها: 0
تاريخ عضويت: چهارشنبه آبان 12, 89 6:06 pm
امتیاز: 38,594.65
محل سکونت: کرج
 تشکر کرده: 1686 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1971 دفعه
آنلاين: 23d 2h 37m 11s

Re: هرزه نگار!

پستتوسط watcher the universe » پنج شنبه تیر 26, 93 5:24 pm

طرف یه قمه ای چیزی هم تو جورابش داشته باشه تا ملت نگاش کردن ، بزنه له کنه همه رو ! :دی
این قضیه ی آهنگه خوب بود ، حقش بود پخش بشه ... .
و اینکه چرا اینقدر کوتاه و بعد مدت های مدید ؟!
ضمن اینکه اگه بعد مثلا ده صفحه برگردی و یه دستی به سر و روی داستان هم بکشی ، یحتمل بهتر هم میشه و جا افتاده تر .
در آخر اینکه :
mithradates نوشته است:نامه رو تو مشتم مچاله کردم

mithradates نوشته است:تای نامه رو باز کردم.

بعد مچاله کردن ، هنوز تا داشته ؟!!! D:
. Everyone you meet is afraid of something, loves something, and has lost something
نماد کاربر
پالادین اعظم watcher the universe
پالادین اعظم
 
پست ها : 891
تاريخ عضويت: دوشنبه تیر 24, 92 4:33 pm
امتیاز: 7,628.25
محل سکونت: travelling in all of the universes
 تشکر کرده: 28 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 2018 دفعه
آنلاين: 32d 19h 10m 8s

Re: هرزه نگار!

پستتوسط mithradates » پنج شنبه تیر 26, 93 5:59 pm

جشم. تا بعد
نکته ی خوبی گفتی. نامش خارجیه:دی
اصلاح مبکنم
تاثير بگذار واگر نه تاثير ميگذارم (برتراند راسل)

هرگز از كسي كه موافقم بود، چيزي ياد نگرفتم.

the "EARTH" without "ART" is just "EH"!
نماد کاربر
مدیر انجمن mithradates
مدیر انجمن
 
پست ها : 1311
عکس ها: 0
تاريخ عضويت: چهارشنبه آبان 12, 89 6:06 pm
امتیاز: 38,594.65
محل سکونت: کرج
 تشکر کرده: 1686 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1971 دفعه
آنلاين: 23d 2h 37m 11s

Re: هرزه نگار!

پستتوسط farkh » پنج شنبه تیر 26, 93 8:32 pm

خوب بود خوب بود. منتها زیادی راوی داره شبیه خودت می شه لحنش. حواست باشه خلاصه به این دی:
و آقا اون دارم می میرم و اون عصبانیتش خوب بود راضی بودم. و کلاً پارت خوبی بود اما به قول ملت کم بود.
بی صبرانه منتظر باقی داستانم ضمن این که خب سینا هیجده سالش شده منتها این داستانا مال بالا بیست و یک ساله پی-:
نماد کاربر
مدیر farkh
مدیر
 
پست ها : 5213
تاريخ عضويت: شنبه خرداد 8, 89 9:23 am
امتیاز: 89,994.40
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 25713 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 6809 دفعه
مدال ها: 1
نویسنده برتر مسابقه (1)
آنلاين: 184d 20h 5m 57s

Re: هرزه نگار!

پستتوسط !SiNa » دوشنبه تیر 29, 93 2:09 am

سینا بره بمیره اگه هیجده سالش شده :-D بعد اینکه اون لغات و فحش ها تو قالب داستان هیچ ایرادی نداره . منتها وقتی داریم پست میزنیم و جواب هم رو میدیم به کار بردنش یه جور جو ناجوری میده به فروم( حال کردین واج ارایی رو ؟ :-D ) . حالا البته من حواسم نبود دیگه ناظر نیستم :-D
بوق بوق !
---
و فکر میکردم به فردا ، آه
فردا_
حجم سفید لیز.
نماد کاربر
مدیر انجمن !SiNa
مدیر انجمن
 
پست ها : 3889
عکس ها: 45
تاريخ عضويت: جمعه خرداد 28, 89 6:55 pm
امتیاز: 1,961.30
بانک: 538,735.17
محل سکونت: تهران
بیشترین امتیازات: 1
بیشترین امتیازات: 1
 تشکر کرده: 4170 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 4345 دفعه
مدال ها: 1
نویسنده (1)
آنلاين: 49d 4h 44m

Re: هرزه نگار!

پستتوسط A.h » چهارشنبه مرداد 1, 93 6:35 pm

من خودم ناظر این قسمت هستم بابامم ناصر این قسمت هست. کلاً اینجا متعلق به ماهاست کسی جلو نیاد.
HUNTER'S DEN
نماد کاربر
مدیر انجمن A.h
مدیر انجمن
 
پست ها : 611
تاريخ عضويت: پنج شنبه آبان 17, 91 4:08 am
امتیاز: 15,467.55
محل سکونت: خوزستان
 تشکر کرده: 1743 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1539 دفعه
آنلاين: 5d 23h 12m 38s

Re: هرزه نگار!

پستتوسط farkh » چهارشنبه مرداد 1, 93 7:03 pm

آرمان کلاً ولی در این مورد حق با سیناست دی: یه ذره رعایت ادب کنید در کامنتا. تو فیسبوغ فشاتون رو بدید دی: البته خب یواش یواش داریم می ریم هزارتو. من کلاً یه کم سهل گیر شدم دی:
نماد کاربر
مدیر farkh
مدیر
 
پست ها : 5213
تاريخ عضويت: شنبه خرداد 8, 89 9:23 am
امتیاز: 89,994.40
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 25713 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 6809 دفعه
مدال ها: 1
نویسنده برتر مسابقه (1)
آنلاين: 184d 20h 5m 57s

Re: هرزه نگار!

پستتوسط A.h » پنج شنبه مرداد 2, 93 8:02 am

من که فشح ندادم میلات بدبختم فقط گفت عن چی دیگه ای نگفت. بعدم عن چیزی نیست که بچه یا بزرگ یا پیرمرد نشنیده باشنش. همه میدونن چیه و همه هم دارن و هیچکس هم به داشتنش افتخار نمیکنه. لوث نکنید خودتونو و این خرده گرفتنا رو بذارید برا فشحای واقعی مث ک . یا م. یا حتی خ؟
HUNTER'S DEN
نماد کاربر
مدیر انجمن A.h
مدیر انجمن
 
پست ها : 611
تاريخ عضويت: پنج شنبه آبان 17, 91 4:08 am
امتیاز: 15,467.55
محل سکونت: خوزستان
 تشکر کرده: 1743 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1539 دفعه
آنلاين: 5d 23h 12m 38s

Re: هرزه نگار!

پستتوسط farkh » پنج شنبه مرداد 2, 93 3:11 pm

خب می دونم می دونم ارمان ولی به هر حال ممنونت می شم استفاده نکنی همون رو هم در محیط فاروم دی: ما عرض تعظیم داریم پسر. بعداً شاکی می شن ملت آخه از این بابت.
نماد کاربر
مدیر farkh
مدیر
 
پست ها : 5213
تاريخ عضويت: شنبه خرداد 8, 89 9:23 am
امتیاز: 89,994.40
محل سکونت: تهران
 تشکر کرده: 25713 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 6809 دفعه
مدال ها: 1
نویسنده برتر مسابقه (1)
آنلاين: 184d 20h 5m 57s

Re: هرزه نگار!

پستتوسط Shabin » شنبه مهر 26, 93 10:05 pm

{* cool 1*}
دوس داشتم. قسمت اولتو خوندم.
حالا چرا لطفی؟ چرا واقعا لطفی؟؟؟
ویرایش بعدی:
کامل خوندمش. من میگم داستانه خیلی باحاله ولی تا این جاش ذهن منو درگیر نکرده. امیدوارم ادامشم بزاری بخونیم.
یه کم حرفای حاشیه ای ش زیاده. با زبون و شخصیت ادیب و خوشمزگیش من مشکلی نداشتم. چرا حتما باید راوی خودشو چس کنه و خوشمزگی نکنه. حالا عب نداره که شوخیاش بامزه نباشن، شخصیتش که بامزه س. ولی بازم میگم از کل حرفاش فقط یه ذرش راجب داستانه وبیشترش یا درد دله یا شوخی. این یه کم حوصله ادمو سر می بره.
In three words I can sum up everything I've learned about life: it goes on.
Robert Frost
نماد کاربر
پویش‌گر Shabin
پویش‌گر
 
پست ها : 53
تاريخ عضويت: سه شنبه شهریور 4, 93 9:20 pm
امتیاز: 1,050.15
 تشکر کرده: 16 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 99 دفعه
آنلاين: 2d 9m 51s

Re: هرزه نگار!

پستتوسط mithradates » شنبه آبان 16, 93 2:07 am

قسمت جدید. البته قسمت نیست، تقدیره!

| +
از دروازه ی دانشگاه زدم بیرون. نه مثل هر روز. مث حالتی که وقتی سرباز بودم و از پادگان فرار میکردم. مثل حالتی که از زندان دربیای بیرون. هوا مثل یه مشت غول پیکر میخوره تو صورتت و چشمات، و یه زنگ عجیبی تو گوشت میزنگه. احساس آزادی اینقد زیاده که میترسونتت. ناامنی. سکوت حاکمه.
اطرافو دید میزنی و منتظر حادثه ای که عنقریب رویای آزادیتو به گا بده.
که البته همونجا بود. درست رو به روم. عین یه سگ سه سر بزرگ و وحشی. یا حتی سه تا سگ که یکیشون میخواست گلومو پاره کنه.

بچه بدنسازِ استروییدی اونجا وایساده بود و تمام کراتینا و پروتئینا و سوماهایی که مصرف کرده بود رو آماده کرده بود برای له کردن من.
پاکت سیگارمو درآوردم ولی توش خالی بود. چی ازین بهتر؟ تو قانون مجازات خونده بودم اکثر جنایتکارا موقعی مرتکب جنایت شدن که نیکوتین تو خونشون جریان نداشته. یا داشتن بخاطر دوس دخترشون سیگار رو ترک میکردن، یا یهو دست کردن تو جیبشون و دیدن پاکت بهشون بیلاخ نشون داده. بعد اسلحه رو درآوردن و "پاون پاون دِ بیگ من داون!"
داشتم فکرامو جم و جور میکردم و اونا رو تماشا میکردم که یواش جلو میان. یکی پنجه بکس رو دستش میکنه و اون یکی تو جیبش دنبال چاقو میگرده و "مِستر بیگ" گردنش رو خم و راست میکنه و پنجه هاشو باز و بسته میکنه.

تمام روزها و شبای جوونیتو تو جهنم سر کنی و یه خراش روت نیافته، اما تو یه روزِ نیمه ابری که از همه چیز بریدی و میخوای بری پیش بزرگترین ناامیدیت و بهش بگی"سلام پدر!"، سر و کله ی کربروس پیدا شه و نخواد بزاره از جهنم بری. فاک بهش. این نهایت ظلمه.
ینی من میتونم اینجا ببازم؟ اینجا با تحقیر آمیز ترین شغل و مفلوک ترین قیافه...به دست 3 تا بچه تازه به دوران رسیده...نه! اگر قرار باشه کتاب من بسته شه، ترجیح میدم یه آدم حسابی ببندتش.

اوورکت زهوار دررفته ام رو درمیارم.
نزدیک میشن
با کلیدِ خونه گوشمو میخارونم که شاید نشونی باشه برای اونا.
نزدیکتر میشن.
نباید انتظار داشته باشم مث فیلما اولش باهم صحبت کنیم و بعد زد و خورد شروع بشه. صحبتامونو تو دانشگاه کردیم. قیافشون جوریه که میخوان اینقد بزننم که آسفالتو گاز بزنم.
فاصله ی نیم متری
اوورکتمو میندازم رو صورت نفر سمت راستی و همزمان محکم لگد میزنم به خایه های سمت پچیه
یه مشت تو قفسه ی سینم جا خوش میکنه!
سینم پارت صدا میده! سه متر عقبتر پرت میشم و مث تاپاله ها میخورم زمین. خجالت آوره! نفسم بالا نمیاد
سگ سمت راستی اوورکت رو پرت میکنه اونور و بدو میاد سمتم. عرربده ی ناقصی میزنه.
قلبم تالاپ تالاپ لگد میزنه و میخواد از سینم بپره بیرون! انگار هزارتا کرم گنده تو شکمم و قفسه ی سینم وول وول میخورن. نفس بکش لعنتی!
لگداش تو شکممه. انگار داره بکنِ ننشو میزنه! نفس بکش حرومزاده!
پاشو میگیرم و کلیدو فرو میکنم پشت زانوش!
مث سگ اخته جیغ میزنه. دوباره فرو میکنم تو رونش.
مادرقهبه ی اصلی داستان مشتشو پرت میکنه سمتم. دفاع میکنم ولی مشت صد کیلوییش شوتم میکنه.
نمیتونه با پا حمله کنه. تخمشو نداره. یا نمیتونه پاهاشو ببره بالا، یا میدونه اگه پاهاش باز شه اساعه تخماشو میکشم!
اینقد گندس که فقط رونش میتونه 5 تا قبیله آفریقایی رو سیر کنه.
مث احمقا عربده میزنم! تعجب از چشماش میباره!
دوباره عربده میزنم. باد کردن رگای پیشونی و گردنمو حس میکنم.
ریده به خودش. کلش عرق کرده. گوشاش قرمز شده. میدوم سمتش و خودمو میزنم بهش. جفت دستامو میگیره. میتونه لهم کنه.
اما خیلی چیزا برای از دست دادن داره.
مشتش میتونه سرمو بترکونه.
اما داره فکر میکنه که چی رو از دست میده!
با زانو پند بار میزنم روی کشکک زانوش. مشتشو پرت میکنه و میسابه به صورتم.
لبم جر میخوره. احساس میکنم مشتش شله.
حرفای ممدعلی بوکسور یادم میاد."مشتی که شل بشه نشون ترسه!"
یه هوک چپ محکم میکوبم تو دماغش.
دماغش میترکه.
پاااون! خون میپاچه!
صداش عین اینه که گلوله تپانچه شلیک کرده باشی!
مث توله سگ ترسیده. از لرزش لباش و دویدن حدقه چشمش معلومه.
باز مث کسخولا داد میزنم و یه مشت دیگه رو گونه و فکش!
خرد شدن استخونای خودمو حس میکنم. انگار کف دستتو گذاشته باشی کف میز و یکی با پتک بکوبه روش.
به زانو میافته جلوم. خون تمام صورت و گردن و پیرهنشو گرفته.

بعد یه حسی بهم دست میده...حس ارباب بودن...حس لنین بودن. هیتلر بودن.
انگار بالای کوه باشی و زیر پات رودخونه ای از خون به پا باشه. بالا سرش واسادم و دارم خونی رو که از دماغش میره نیگا میکنم. از لب پاره و مشتِ خرد شده ی خودمم خون میچیکه. یکی اون گوشه تخماشو گرفته و یکی دیگه از پاره شدن پاش میناله.
من اما مث یه گرگ تخم سگ نفس میکشم...محکم و پر سر و صدا...انگار پره ی دماغم میخواد جر بخوره. کرمای تو شکمم دارن پروانه میشن و یه حس خوش رو برام درست میکنن.

نمیدونم چرا ولی وقتی میرم کتم رو بردارم، عین مجری شبکه اخبار بلند میگم:
"جهنم فقط یه گذرگاهه"
باید یه دکه ی سیگار فروشی پیدا کنم تا کسی رو نکشتم.
تاثير بگذار واگر نه تاثير ميگذارم (برتراند راسل)

هرگز از كسي كه موافقم بود، چيزي ياد نگرفتم.

the "EARTH" without "ART" is just "EH"!
نماد کاربر
مدیر انجمن mithradates
مدیر انجمن
 
پست ها : 1311
عکس ها: 0
تاريخ عضويت: چهارشنبه آبان 12, 89 6:06 pm
امتیاز: 38,594.65
محل سکونت: کرج
 تشکر کرده: 1686 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1971 دفعه
آنلاين: 23d 2h 37m 11s

Re: هرزه نگار!

پستتوسط Shadow Shaman » شنبه آبان 17, 93 10:22 pm

آقای اَنگر ... اینو توی هزارتو هم می ذاری بابام؟
.... Everybody Lies
نماد کاربر
سردار اهریمن Shadow Shaman
سردار اهریمن
 
پست ها : 642
عکس ها: 0
تاريخ عضويت: شنبه آبان 6, 91 11:46 pm
امتیاز: 12,244.20
 تشکر کرده: 1263 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1890 دفعه
آنلاين: 31d 4h 3m 29s

Re: هرزه نگار!

پستتوسط mithradates » يکشنبه آبان 17, 93 12:21 am

هاع باشه
تاثير بگذار واگر نه تاثير ميگذارم (برتراند راسل)

هرگز از كسي كه موافقم بود، چيزي ياد نگرفتم.

the "EARTH" without "ART" is just "EH"!
نماد کاربر
مدیر انجمن mithradates
مدیر انجمن
 
پست ها : 1311
عکس ها: 0
تاريخ عضويت: چهارشنبه آبان 12, 89 6:06 pm
امتیاز: 38,594.65
محل سکونت: کرج
 تشکر کرده: 1686 دفعه
 تشکر دریافت کرده: 1971 دفعه
آنلاين: 23d 2h 37m 11s

قبليبعدي

بازگشت به نویسندگی

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان

cron